![]() |
||
|
archive previous posts
|
|
March 09, 2007 واقعیت نویسنده
٭
........................................................................................نویسنده: ماریو بارگاس یوسا (Vargas Llosa, Mario) گردآورنده و مترجم: مهدی غبرایی ناشر: نشر مرکز ۲۰۴ صفحه، ۹۸۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۷۷] این کتاب هم چندتا مقالهی بلند از بارگاس یوساست. البته به نظر میاد که این رو دیگه غبرایی گردآوری نکرده باشه. چون هم یه مقدمه داره [از میرون. ا. لیچتبلو] و هم اینکه مترجم توضیحی نداده در این مورد. ۱- دعوتی به دنیای داستانی بورخس ۲- رمان در هیأت مبدل تاریخ؛ وقایعنگاری تولد پرو ۳- کشف روشی برای نویسندگی؛ سارتر، مدرسهی نظام و عصر قهرمان ۴- نهسالگی و نخستین دیدار با دریا؛ نوشتن خانهی سبز ۵- بازی با زمان و زبان؛ سروان پانتوخا و خدمت خاص ۶- از نمایشنامههای کممایه تا هنر جدی؛ خاله خولیا و نمایشنامهنویس ۷- گل سرسبد رمانهای نویسنده؛ جنگ آخر زمان ۸- تبدیل دروغ به راست؛ زندگی واقعی الخاندرو مایتا، همچون استعارهای برای کار نویسنده *** خوبی مقالهها اینه که نظر خود یوسا رو در مورد بعضی از کتابهاش میبینین و خیلی از چیزهایی رو میخونین که احتمالاً در مورد رمانها نمیدونستین. ضمن اینکه درصد مقالههای خیلیبهدردبخورش، از موجآفرینی بیشتره. غیر از دوتا مقالهی اول، بقیهشون توضیحاتیه که یوسا راجعبه کتابها خودش میده. متأسفانه ۳تا از کتابها به فارسی ترجمه نشده. خیلی دلم میخواد خانهی سبز رو بخونم... معلومه از اون رمانهای بسیار عالیه. اما امکان نداره به فارسی ترجمه بشه؛ چون خانهی سبز، اسم یه فاحشهخانه توی لیماست... یوسا وسط صحبت راجع به اینکه ایدهی داستانها کجا به ذهنش رسیده و چجوری نوشته اونها رو، در مورد رمان به طور کلی حرف میزنه و حرفهاش هم واقعاً مفیدن. ضمناً یوسا از اون نویسندههاییه که برای نوشتن کتابهاش خیلی خیلی مطالعه و تحقیق میکنه. مقالهای رو که راجع به جنگ آخر زمان بود، سریع و بیدقت خوندم. چون که قصد دارم این کتاب رو چند وقت دیگه شروع کنم. *** اگه از کتابهای بارگاس یوسا خوشتون میاد، خوندنِ این کتاب واجبه براتون. اگر هم تا حالا چیزی ازش نخوندین، باز هم خوبه که واقعیت نویسنده رو بخونین؛ به خاطر اون جاهایی که در مورد ادبیات و رمان صحبت میکنه. *** + سالهای سگی + چرا ادبیات؟ + مرگ در آند + گفتگو در کاتدرال + دوشیزهخانم تاکنا + موجآفرینی + مردی که حرف میزند *** [۱۸ اسفند ۱۳۸۵، ۲۲:۲۵] Labels: ماریو بارگاس یوسا, مهدی غبرایی 10:45 PM February 17, 2007 موجآفرینی
٭
........................................................................................نویسنده: ماریو بارگاس یوسا (Vargas Llosa, Mario) گردآورنده و مترجم: مهدی غبرایی ناشر: نشر مرکز ۵۰۸ صفحه، ۲۴۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۷۸] این کتاب، ۴۴تا مقالهست از بارگاس یوسا؛ که خود مهدی غبرایی از اینور و اونور جمعشون کرده. مقالهها به ترتیب زمانی چیده شدهن و برای همین، بعضی جاها میبینیم که یوسا عقاید قبلی خودش رو نقض میکنه. بیشتر این تناقضها هم مربوط به مقالههاییه که در مورد سیاست نوشته. بهخصوص وقتهایی که به چپها گیر داده. اوایل کتاب، یه مقاله داره که توش کلی از فیدل کاسترو تعریف میکنه. اما کمکم تغییر عقیده میده و تا اونجایی میرسه که آخر یکی از مقالههای مینویسه: "خوشبختانه امثال دنگ شیائوپینگ، فیدل کاسترو، کیمایل سونگ و نظایر آنها در جهان کم است. ایشان کوشیدهاند بهشت را به زمین بیاورند، و مثل تمام آنهایی که دست به این کار زدهاند، جوامعی غیر قابل زندگی ساختهاند. در این دوزخهای دنی حقیر که آنان حکمرانی میکنند، ادبیات نیز، به رغم – یا بهتر بگوییم به همت – کمیسرها و سانسورچیها، با سرابهای اغواگر و تصویرهای ملایمشان، که پاسخ همهی مسائل را در چنته دارند یا دروغهای عالی تحویل میدهند، برای آن زندگی که روزی خواهد آمد، به حکمروایی خود ادامه میدهند." *** به قول موسیقی آب گرم، عجیبه که این کتاب تجدید چاپ نشده. البته یهجا توی یکی از مقالهها، بحث اعراب و اسرائیل مطرح شده که اصلاً همین الآنش هم معلوم نیست چجوری چاپش کردهن؛ ولی بعیده که فقط به خاطر همین یک مورد تجدید چاپ نشده باشه. و باز هم به قول موسیقی آب گرم، ویراستاری کتاب افتضاحه. شاید بشه گفت غبرایی اصلاً کتاب رو بازبینی نکرده و همونطوری داده چاپش کنن. در کل غبرایی مترجم متوسطیه، و البته که بعضی وقتها توی واژهها خیلی بد عمل میکنه: واژههای مهجور و بعضی وقتها هم برگردانهای اشتباه از یک واژه. در کل این کتاب شاهکاره. اگه به بارگاس یوسا علاقه داشته باشین، در مورد کتابهای خودش، چیزهای خیلی خوبی توی این مقالهها پیدا میکنین؛ مثلاً جایی که توضیح میده طرح گفتگو در کاتدرال، وقتی به ذهنش میرسه که با چهارتا دانشجوی دیگه، برای رسیدگی به وضع زندانیهای سیاسیْ پیش وزیر کشور اون موقع میرن. بعد از چاپ گفتگو در کاتدرال، وزیر کشور میگه: "اگر بارگاس یوسا سراغ من میآمد، چیزهای جالبتری برایش تعریف میکردم." ضمناً مقالهها در هر زمینهای که فکرش رو بکنید هستن؛ از سیاست و ادبیات گرفته تا فوتبال و سینما. *** بارگاس یوسا بینظیره. خوندن مقالاتش هم بهاندازهی رمانهاش لذتبخشه. البته من مقالههای سیاسیش رو زیاد بادقت نمیخوندم، ولی توی اونها هم نکتههای جالبی پیدا میشه. در زمینهی پایانبندی، یوسا واقعاً شاهکار میکنه، پاراگراف آخر مقالههاش رو واقعاً عالی مینویسه؛ یهجوری که به کل مقاله شخصیت میده. *** + سالهای سگی + چرا ادبیات؟ + مرگ در آند + گفتگو در کاتدرال + دوشیزهخانم تاکنا *** [۲۸ بهمن ۱۳۸۵، ۲۳:۴۰] Labels: ماریو بارگاس یوسا, مهدی غبرایی 11:54 PM January 25, 2007 تربیت اروپایی
٭
........................................................................................نویسنده: رومن گاری (Gary, Romain) مترجم: مهدی غبرایی ناشر: انتشارات نیلوفر ۳۲۴ صفحه [چاپ اول، پاییز ۱۳۶۲] "یانک از خود میپرسید که باید اجازهی ازدواج با زوسیا را از پارتیزانها بگیرد یا نه. ممکن بود آنها به او بخندند و بگویند که هنوز برای ازدواج خیلی جوان است. انگار برای هر کاری جوان بود، مگر گرسنگیکشیدن و تیرخوردن." *** و اینگونه است که کتابی، بهاینسرعت جزو دهکتاب محبوب من میشه. درست یادم نمیاد که چند وقت از خوندن آخرین کتابی که اینجوری تکونم داده باشه میگذره... ببینید؛ بعضی از کتابها هستن که آدم بسیاربسیار کیف میکنه از خوندنشون، ولی هیچوقت نمیتونه بگه بهترین کتابی بود که تا حالا خوندهم. "هیولا"ی استر یا "دنکامیلو"ی گوارسکی در همین دسته قرار میگیرن. اما بعضی دیگه نه... اینها از همون اول خودشون رو نشون میدن. *** مثل بیشتر کتابهای گاری، فضای این کتاب هم مربوط میشه به جنگ جهانی: یهگروه از پارتیزانها در جنگلهای لهستان، که دارن با آلمانیها میجنگن. و شخصیت اصلی کتاب هم یه پسر ۱۴سالهست که برای خودش پناهگاه داره و در عین حال وابسته به پاتیزانهاست. ماجراهای اصلی کتاب، یعنی بخشهای تکاندهندهش، برمیگرده به رابطهی این پارتیزانها با دنیای بیرون؛ با خانوادههاشون، با مردم عادی: جایی که نشون میده پارتیزانی برای اینکه زنش بهش افتخار کنه، خودش رو با ماشین به کامیونهای پرازمهماتِ آلمانیها میزنه؛ و وقتی خبر کشتهشدن افتخارآمیزش رو برای زنش میبرن، میبینن که داره با یک مرد آلمانی خوشگذرونی میکنه... گاری، از کنار این قسمتهای تکاندهندهی کتابش، با ۴-۵تا جمله میگذره و تمومشون میکنه، و اصل ضربه رو هم در همینجاها میزنه. اصلاً همین گذشتنه که تکاندهنده میکنه خیلی از جاهای کتاب رو. *** توی داستان، شخصیتی هست به اسم پارتیزان نایتینگل؛ رئیس پارتیزانها، کسی که آلمانیها رو عاصی کرده و ضربههای شدیدی بهشون زده و میزنه. کسی هویت واقعی این شخصیت رو نمیدونه، ولی هر جا عملیات موفقیتآمیزی صورت میگیره، همه میدونن که کار، کار نایتینگله. اوج شکوه داستان بهنظرم جاییه که میفهمیم نایتینگل کی بوده، همونجایی که پارتیزانها به اعلامیههای آلمانیها قاهقاه میخندن... و البته گاری، جایی رو که شروع این قضیهست، خوب در نیاورده انگار. خیلیخیلی بیمقدمه از زبان یکی از شخصیتها این رو میشنویم. نمیدونم... *** ترجمهی کتاب بدک نیست. البته خیلیخوب هم نیست. خیلی جاها باید دستی به سر و روی جملهها کشیده بشه. البته نسبت به همون موقع فکر میکنم خوب بوده. بههرحال، خواننده رو زیاد اذیت نمیکنه. *** "بله میدانم. جدیگرفتنش مشکل است، نه؟ اروپا همیشه بهترین و قدیمیترین دانشگاهها را داشته. این دانشگاهها عظیمترین کتابها و عقاید را به جهان عرضه کردهاند: عقاید والایی دربارهی آزادی، شأن و شرف انسانی و برادری. دانشگاههای اروپا، مهد تمدن بشری به حساب میآیند. با وجود این، حاصل تربیت اروپایی چیزی نیست مگر اتاقهای گاز، تجاوز به حقوق دیگران، بردگی و جوخههای اعدام دم صبح. اما شکی نیست که این تنها یک لحظهی گذرای تیرگی است. بالاخره این دوره هم یک روز تمام میشود. بله تمام میشود." *** + خداحافظ گاری کوپر + زندگی در پیش رو + میعاد در سپیدهدم + بادبادکها *** [۴ بهمن ۱۳۸۵، ۱۲:۳۵] Labels: رومن گاری, مهدی غبرایی 10:13 AM November 02, 2005 میعاد در سپیدهدم
٭
........................................................................................نویسنده: رومن گاری (Gary, Romain) مترجم: مهدی غبرایی ناشر: کتابسرای تندیس ۴۷۱ صفحه، ۲۵۰۰ تومان زندگینامهی خودنوشتِ رومن گاری *** از کودکی شروع میکنه و ماجراهای زندگیش رو به صورت داستانهای کوتاه میاره. یعنی هر فصل کتاب رو میشه به داستان کوتاهِ مستقل محسوب کرد؛ هر چند که فصلها به هم مرتبطن. *** لحن کتاب و اتفاقاتی که توی زندگیش پیش اومده، اصلا به اون رومن گاریای که توی ذهنم داشتم شباهتی نداشت! یعنی اون رومن گاری "خداحافظ گاری کوپر" یا "زندگی در پیش رو" نبود. *** از ترجمههای غبرایی، قبل از این ساعتها رو خونده بودم و بدجوری از ترجمهش بدم اومده بود! ولی این ترجمهش انصافا عالی بود. *** غیر از جالب بودن نثر و ماجراها، خیلی از خودِ رومن گاری خوشم اومد با خوندن این کتابش. *** جملههای آخرِ کتابهای قبلی رومن گاری رو یادمه!!! این رو هم بعیده فراموش کنم: "آری، من بسیار زیستهام." *** نکتهی زندگیش هم مادرشه، یعنی خودش و مادرش در هم خلاصه میشدن. آخرش هم میفهمیم مادرش یه کار عجیب کرده بوده... خیلی عالی بود. *** معمولا کتابهایی یادم میمونن که آخرشون تکونم داده باشه. این هم یادم میمونه. *** کسی "تربیت اروپایی"ِ رومن گاری رو داره؟ *** + خداحافظ گاری کوپر + زندگی در پیش رو *** [۱۱ آبان ۱۳۸۴، ۱۴:۴۰] Labels: رومن گاری, مهدی غبرایی 3:24 PM March 26, 2005 ساعتها
٭
........................................................................................نویسنده: مایکل کانینگهام مترجم: مهدی غبرایی ناشر: کاروان ۲۳۶ صفحه، ۲۵۰۰ تومان جریان زندگی سه زن رو نشون میده و هر فصل از کتاب، به یکیشون اختصاص داره: خانم وولف خانم دالووی خانم براون با خودکشی ویرجینیا وولف شروع میشه و بعد فلش بک میخوره و زندگی این سه زن رو مرور میکنه: مهمونیها، روابط عاطفی و... ظاهراً ساعتها جایزهی پولیتزر و پن/فاکنر نود و نه رو برده، ولی من که اصلاً ازش خوشم نیومد! البته نباید نقش ترجمهی بسیار ضعیف کتاب رو هم نادیده گرفت، قطعاً یکی از دلایل بیمیلیم نسبت به کتاب همین بوده. خلاصه اگه خواستید «ساعتها» رو بخونید، یک مترجم دیگه رو انتخاب کنید (اگر هست البته، اگر نبود هم قیدش رو بزنید. این نظر منه). *** [۶ فروردین ۱۳۸۴، ۱:۳۰] Labels: مایکل کانینگهام, مهدی غبرایی 4:46 PM |