![]() |
||
|
archive previous posts
|
|
September 30, 2010 سفر در اتاق تحریر
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: مهسا ملکمرزبان ناشر: نشر افق ۱۶۸ صفحه، ۲۷۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۷] شبیه بدنهی کتابهای استر نیست. فضای خاصی داره و فرمش هم وارد بازی راوی و شخصیت میشه تا حدودی. در کل نمیتونم بگم خیلی خوشم اومد. میتونم بگم سرکاریترین کتاب استره (توی اینایی که من خوندهم). ترجمهش هم خوبه ولی ویراستارش چند تا سوتی خیلی بد داده. در حد غلط املایی (و نه تایپی). *** + هیولا + شهر شیشهای + ارواح + اتاق دربسته + شب پیشگویی + کشور آخرینها + تیمبوکتو + دیوانگی در بروکلین + موسیقی شانس + ناپیدا *** [۶ مهر ۱۳۸۹، ۲۲:۳۵] Labels: پل استر, مهسا ملکمرزبان 12:07 AM August 04, 2010 ناپیدا
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۲۶۸ صفحه، ۵۸۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۸] حرفزدن از کتابهای استر تکرار مکرراته. یه سری عنصر تکرارشونده که نویسنده با زیرکی اونها رو از دید خواننده پنهان میکنه، و یه طرح که میتونه هر چیزی باشه. به نظرم ناپیدا جزو اون دسته از کتابهای استره که تا دو هفته دیگه طرحشون از یادم میره (برعکس موسیقی شانس). استر غیر از اینکه شگردهای خودش رو پشت جذابیت متنش پنهان میکنه، به مترجم هم کمک کرده که بیدقتیهاش رو مخفی کنه. خجسته کیهان از این نظر خوششانس بوده. ناپیدا داستان یکی از شخصیتهای همیشگی استره. یه دانشجوی بدبخت که به صورت تصادفی با یه استاد دانشگاه روبرو میشه، قرار میشه با حمایت مالی اون یه مجله منتشر کنه، وارد یه ماجرای قتل میشه و... تمام اینها رو شخصیت اصلی کتاب به صورت زندگینامه مینویسه. توی فصل دوم میفهمیم که بعد از نوشتن این یادداشتها اونها رو برای دوست سابقش پست کرده و... *** + هیولا + شهر شیشهای + ارواح + اتاق دربسته + شب پیشگویی + کشور آخرینها + تیمبوکتو + دیوانگی در بروکلین + موسیقی شانس *** [۱۳ مرداد ۱۳۸۹، ۲۳:۴۵] Labels: پل استر, خجسته کیهان 11:48 PM May 26, 2010 موسیقی شانس
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۳۰۴ صفحه، ۶۰۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۷] مثل همهی کتابهای دیگهی استر ازش خوشم اومد و میدونم که تا دو هفتهی دیگه ممکنه طرحش رو هم یادم بره. به نظرم فرقی که با داستانهای قبلیش داره اینه که مثل اونها مستقیم در مورد جهانبینیش صحبت نمیکنه و کمتر پیش میاد که برای زدن حرفش از داستان خارج بشه. سعی کردم دقت کنم و بفهمم اون جزئیات جذابی که استر ازشون استفاده میکنه چیه، ولی جذاببودن داستان به آدم اجازه نمیده به چیز دیگهای فکر کنه و به نظرم حربهی استر همینه. من تا حالا چیزی در مورد ترجمههای خجسته کیهان نخوندم. اما توی این کتاب برای اولین بار فهمیدم چقدر بیوسواس و بیدقت ترجمه میکنه. از نظر گفتاری و نوشتاری بودن لحنها، اصلاً حواسش نیست و یهو وسط گفتاری نوشتاری میشه و برعکس. این فقط یکی از بیدقتیهاشه و فکر نمیکنم مشکل کوچیکی باشه. *** + هیولا + شهر شیشهای + ارواح + اتاق دربسته + شب پیشگویی + کشور آخرینها + تیمبوکتو + دیوانگی در بروکلین *** [۵ خرداد ۱۳۸۹، ۲۰:۴۵] Labels: پل استر, خجسته کیهان 8:46 PM July 13, 2008 دیوانگی در بروکلین
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۳۶۰ صفحه، ۴۲۰۰ تومان [چاپ دوم، ۱۳۸۶] بینظیر بود. تقریباً مجموع همهی کتابهایی بود که از استر خوندهم. برای همین زیادی پیچیده بود و شخصیتهای زیادی داشت. ماجرای زندگی آدمها مدام گره میخورد و حوادث از دل هم بیرون میاومدن و وصل میشدن به هم. راوی داستانْ – ناتان - پیرمردیه که برای آخر زندگیش محلهی بروکلین رو در نیویورک انتخاب میکنه. یک روز خواهرزادهش [تام] رو توی یک کتابفروشی مشغول کار میبینه و از طریق خواهرزادهش با صاحب کتابفروشی آشنا میشه. بعد از این آشناییها و فهمیدن داستان زندگی این شخصیتها، یکروز سر و کلهی یک دختربچه توی داستان پیدا میشه: خواهرزادهی تام. با این مشکل که دختربچه روزهی سکوت داره و هیچی نمیگه. اینها تصمیم میگیرن دنبال خواهر تام – و مادر دختربچه – بگردن که مدتیه ازش خبری نیست. این وسط شخصیتهای دیگهای هم میان و میرن. مثل کسانی که تام و ناتان عاشقشون میشن، رئیس هتلی که تام و هری و ناتان مجبور میشن چندشب رو توش بگذرونن و... *** به خاطر تعدد شخصیتها و ماجراها و همینطور پیوستهبودنشون، دیوانگی در بروکلین رو باید با دقت و همینطور مداوم خوند. یکی دیگه از چیزهایی که داستان رو جذاب کرده، نزدیکی زمانش به زمان فعلیه. توی داستان از انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و برندهشدن جرج بوش و همینطور حادثهی یازده سپتامبر صحبت میشه. *** استر دیوانگی در بروکلین رو استادانه تموم میکنه. ناتان در بدنش دچار یک حمله میشه و مدتی رو توی بیمارستان میگذرونه و اونجا با دیدن بیمارها – و در واقع با مرور حوادثی که خودش راویشون بوده – تصمیمی میگیره... و من با خوندن صفحهی آخر کتاب و حادثهی برجهای دوقلو غرق لذت شدم... *** «وقتی کسی این شانس را دارد که در ماجرایی زندگی کند و در دنیایی خیالی به سر برد، دردهای دنیای واقعی ناپدید میشوند. تا وقتی حکایت ادامه یابد، واقعیت وجود نخواهد داشت.» *** + هیولا + شهر شیشهای + ارواح + اتاق دربسته + شب پیشگویی + کشور آخرینها + تیمبوکتو *** [۲۳ تیر ۱۳۸۷، ۲۰:۳۰] Labels: پل استر, خجسته کیهان 8:55 PM January 22, 2008 تیمبوکتو
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: شهرزاد لولاچی ناشر: نشر افق ۱۹۲ صفحه، ۲۰۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۵] تیمبوکتو اولین کتابِ این سریِ جدیدیه که از استر به فارسی ترجمه شده. «دیوانگی در بروکلین» و «مونپالاس» دوتای بعدیان. *** مهمترین نکتهی کتاب، اینه که شخصیت اصلیشْ یک سگِ نهچنداناصیله. با اینکه روایتش اولشخص نیست، راوی سعی میکنه دنیا رو از دیدِ اونسگ به ما نشون بده؛ و تقریباً هم موفقه. یک نکتهی دیگه که قبلاً هم گفته بودم، توی این کارش هم وجود داشت: زبان. تقریباً هر کتابی از استر خوندم، توش به این مسأله خیلی توجه شده و توی این داستان هم به خاطر شخصیت متفاوتش، بیشتر میتونسته روی زبان کار کنه. مثلاً اینکه شکلگیری معنای یک واژه توی ذهن چطوریه و چرا وقتی محیط زندگی سگ عوض میشه، واژهها معناهای جدیدی پیدا میکنن. *** بیش از پیش میفهمم که استر چقدر تکنیکیه. داستانش ایدهی آنچنان ناب و خارقالعادهای نداره. داستانش هم حداکثر توی دو خط خلاصه میشه. اما طوری جزئیات رو مینویسه که نمیشه چشم از داستان برداشت. مثلاً چند صفحه مونده به آخر، خواننده خیلی راحت میفهمه که قراره چه اتفاقی بیفته. اما انتخاب جملههاش برای آخر داستان – و کلاً همهجا – عالیه. خلاصه که من خوشم اومد. *** راستی داستان در مورد اینه که ویلی، صاحب مستر بونز، میمیره و مستر بونز برای درامانموندن از بیچارگی، دنبال صاحب جدید میگرده. یکی از بهترین قسمتهای کتاب هم جاییه که آمبولانس داره ویلی رو میبره و مستر بونز خیالش رو به شکل یک مگس میفرسته دنبال اون. این رفتوآمدهایی که بین خیال و واقعیت انجام میده خیلی عالی شده. *** + هیولا + شهر شیشهای + ارواح + اتاق دربسته + شب پیشگویی + کشور آخرینها *** [۲ بهمن ۱۳۸۶، ۱۹:۵۰] Labels: پل استر, شهرزاد لولاچی 8:20 PM August 25, 2006 کشور آخرینها
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۱۷۳ صفحه، ۱۲۰۰ تومان یه نامه-سفرنامهست. دختری بهاسم "آنا بلوم"، برای پیداکردنِ برادرش، میره توی یه شهر عجیبوغریب. و داستان، نامهایه که این دختر برای برادرش نوشته؛ نامهای که معلوم نیست هیچوقت برسه به دست اون. *** توصیفها و گزارشهایی که از نحوهی زندگی توی اون شهر نوشته، خیلی باحالان. خوندنشون رسماً کیف میده! و یه جورهایی آدم رو میترسونه. وقتی داشتم میخوندمش، خیلی حال میکردم! نمیدونم چرا... میخواستم تموم نشه! بسیار متن جذابی داره. و البته ترجمهش هم خوبه. با این نکته که مثل هیولا، همون ایرادهای ویرایشی توش هست. اما خیلی کمتر. *** دیگه هم اینکه فکر کنم از استر، همینهایی که اینجا میبینید ترجمه شده تا حالا. همهش هم خوبه؛ به اینصورت که نمیتونید بگید این بهترین کتابی بود که تا حالا خوندهم. اما همهشون در یه سطح خوب، راضیتون میکنن. *** کتاب بعدی: ششداستان از امریکای لاتین، مجموعهنویسندگان، ترجمهی نجمه شبیری و نازنین نوذری، مؤسسهی فرهنگیهنری نوروز هنر *** + هیولا [+ لویاتان؛ غلاف تمامفلزی] + شهر شیشهای + ارواح + اتاق دربسته + شب پیشگویی *** [۳ شهریور ۱۳۸۵، ۱۸:۴۵] Labels: پل استر, خجسته کیهان 7:16 PM July 28, 2006 ارواح
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۱۲۰ صفحه، ۱۱۰۰ تومان "ارواح" جلد دوم سهگانهی نیویورک ئه. [اولی: شهر شیشهای/سومی: اتاق درْبسته] این دفعه هم قضیهی همون جستجو ئه. اینبار، سفید، آبی رو مأمور میکنه که احوالات سیاه رو گزارش کنه. آبی، بعد از یه مدتی میبینه که لازم نیست مواظب اون باشه، کافیه بهش فکر کنه تا بفهمه که الآن در چه حالیه. *** خوبه. اما یه شباهت عجیبی بین همهی کارهای استر هست که متأسفانه نمیدونم چیه! همهی کارهاش عین هم اَن. [قبلاً هم گفته بودم... میدونم.] خب دیگه... غیر از این کتابها و "کشور آخرینها" از استر چیز دیگهای هم ترجمه شده؟ *** ترجمهی خجسته کیهان معمولیه در کل... اما توی "ارواح"، هم نیاز به ویرایش داشت و هم توی بعضی جاها میلنگید قشنگ. معمولیه دیگه؛ بد هم نیست زیاد. توی "اسطورهی سوپرمن" بهتر بود به نظرم. *** + هیولا [+ لویاتان؛ غلاف تمامفلزی] + شهر شیشهای + اتاق در بسته + شب پیشگویی *** [۶ مرداد ۱۳۸۵، ۱۴:۲۰] Labels: پل استر, خجسته کیهان 7:42 PM April 16, 2006 شب پیشگویی
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۲۷۲ صفحه، ۲۸۰۰ تومان با اینکه بهنظرم همهی کتابهای استر شبیه هم اَن، و اصولاً تکرار یهچیزی اَن که نمیدونم چیه، اما باز هم دلم میخواد کتابهای دیگهای ازش بخونم. و این شباهتی که میگم، ربطی به اون عناصر تکرارشونده نداره. توی این کتاب هم شخصیت اصلی یک نویسنده ست؛ باز هم یه دفترچهی جلدآبی توش داریم [که البته قبلاً قرمز بود] و خیلی چیزهای دیگه. *** اون قضیهی تصادف و اینها رو که گفتم، بعدش دیدم توی مقدمهی «کشور آخرینها» هم خجسته کیهان بهش اشاره کرده و خلاصه خیلی حال کردم. و ضمناً گفته که استر به پدیدهی زبان هم خیلی توجه میکنه. استر نماد یک نویسندهی حرفهایه بهنظرم. یعنی شغلش همینه و در یک کلام، اینکاره ست. *** + هیولا [+ لویاتان؛ غلاف تمامفلزی] + شهر شیشهای + اتاق دربسته *** [۲۷ فروردین ۱۳۸۵، ۲۰:۵۵] Labels: پل استر, خجسته کیهان 6:57 PM April 03, 2006 اتاق دربسته
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: شهرزاد لولاچی ناشر: نشر افق ۱۷۵ صفحه، ۱۷۰۰ تومان "اتاق دربسته"، همونطور که گفته بودم، سومین قسمتِ سهگانهی نیویورکه. ضمن اینکه این سهگانه رو، نشر افق توی یک جلد هم چاپ کرده... با جلد گالینگور و تشکیلات و این حرفها. *** اگر "شهر شیشهای" رو نخونده باشین، یا مثلاً ارواح رو، هیچمشکلی توی فهمیدن داستان نخواهید داشت؛ امّا بهتره که قبلش اونها رو خونده باشین، خصوصاً "شهر شیشهای" رو. چندجای داستان به شخصیتهایی که توی اون کتاب حضور داشتن اشاره میشه؛ البته الآن یادم افتاد که وقتی من "ارواح" رو نخوندم، آخه از کجا دارم میگم که به اون اشارهای نشده؟ یهچی میگما! *** تا اینجای کار، چندتا عنصر ثابت توی کتابهای استر تکرار شدهن: یک نویسندهی جوان، یکنفر که برای مدتی گم میشود و هیچکس از او خبری ندارد، توجه به جلوههای فرهنگ و تمدن امریکا (وای وای چقدر فرهنگی!). یهعالمه چیز دیگه هم هست که نمیدونم چرا الآن یادم نمیاد! *** "فنشاو"، گم شده! همسر فنشاو این رو به دوست قدیمی اون (که همون راوی داستان ئه) میگه. راوی داستان هم دستنوشتههای فنشاو رو برمیداره و میخونه. بعد هم با همسر اون ازدواج میکنه و نوشتههای فنشاو بیچاره را چاپ میکنن... ناشر کارها، به راوی (نمیدونم اسمش توی کتاب هست یا نه، ولی اگر هم باشه یادم نمیاد!) پیشنهاد میکنه که زندگینامهی فنشاو رو – که حالا کلّی معروف شده – بنویسه. اون هم شروع میکنه به جستجو... آهان! جستجو هم یکی دیگه از اون عناصریه که گفتم! *** آخر داستان، فنشاو یک نامه برای راوی میفرستد و او را به خانهاش دعوت میکند. اینجا را که خواندم، گفتم اه... چقدر بد شد! اما وقتی که راوی به خانهی فنشاو میرسد، فنشاو در اتاقش نشسته و در را قفل کرده: آنها با هم در همین شرایط حرف میزنند... که خب خیلی خوب بود! *** نمیدونم چرا ازدواجکردن توی کتابهای استر انقدر مثل آبخوردن میمونه. تقریباً اینجوریه که هر زن و مردی که همدیگه رو میبینن، با هم ازدواج میکنن؛ فارغ از هرگونه رابطهی دیگهای که با آدمهای دیگه داشته باشن. *** الآن که دقت کردم، دیدم توی یک نوشته، هم نوشتاری مینویسم و هم عامیانه و... خوب نیست! *** + هیولا [+ لویاتان؛ غلاف تمامفلزی] + شهر شیشهای *** [۱۴ فروردین ۱۳۸۵، ۱۷:۰۰] Labels: پل استر, شهرزاد لولاچی 5:32 PM April 01, 2006 شهر شیشهای
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: شهرزاد لولاچی ناشر: نشر افق ۲۰۳ صفحه، ۲۰۰۰ تومان "شهر شیشهای"، اولین کتاب از سهگانهی نیویورک استره. دو کتاب بعدی هم "ارواح" و "اتاق دربسته" اَن. از همینجا هم تذکر بدم که من "ارواح" رو ندارم و در نتیجه کتاب بعدی که میخونم، "اتاق دربسته" خواهد بود! *** احتمالاً همهتون حالتی شبیه به این رو تجربه کردین: موقع خوندنِ کتاب، با اینکه کلمهبهکلمه دارین جلو میرین و کتاب رو میخونین، بعد از چند صفحه متوجه میشین که هیچّی نخوندین! یعنی صرفاً کلمهها رو نگاه میکریدن و ذهنتون جای دیگهای بوده. خواستم بگم که من موقع خوندن این کتاب و کتاب قبلی که از استر خونده بودم، هیچوقت دچار همچین حالتی نشدم! استر خیلی به جزئیات توجه میکنه و در عین حال، این توجهش اصلاً توی ذوق نمیزنه؛ انگار که میدونه باید کدوم جزئیات رو نقل کنه. *** کویین، با نام مستعار ویلیام ویلسون، رمانهای جنایی مینویسه. یهشب، یهنفر بهش تلفن میزنه و دنبال کارآگاهی میگرده به اسم "پل استر". کویین هم وسوسه میشه و خودش رو بهجای "پل استر" جا میزنه و دنبال قضیه رو میگیره و با کسی که تلفن زده، قرار میذاره. میفهمه که طرف، کسیه به اسم "پیتر استیلمن" که در کودکی، پدرش زندانیش کرده بوده و الآن هم قراره پیداش کنه و بکشتش. خلاصه اینکه کویین میره در قالب استر و سعی میکنه رد استیلمن پدر رو بگیره و نذاره که پسرش رو بکشه... *** من هنوز هم مصرّانه معتقدم که اساس کتابهای استر، بر تصادفه. هیچوقت توی کتابهاش نباید گفت "چرا؟". همهچیز، همونهاییه که میبینیم و... همینه که هست! کویین هیچوقت از خودش نمیپرسه که حالا برای چی رفته دنبال این پرونده و اصلاً به اون چه ربطی داره و... *** + هیولا [+ لویاتان؛ غلاف تمامفلزی] *** [۱۲ فروردین ۱۳۸۵، ۱۵:۳۵] Labels: پل استر, شهرزاد لولاچی 12:42 PM November 17, 2005 هیولا
٭
........................................................................................نویسنده: پل استر (Auster, Paul) مترجم: خجسته کیهان ناشر: نشر افق ۳۳۶ صفحه، ۳۲۰۰ تومان توی همون جملهی اول کتاب، یه نفر خودش رو منفجر میکنه «شش روز پیش در کنار یکی از جادههای شمال ویسکونزین مردی خود را منفجر کرد.» و بعد راوی داستان که فکر میکنه مرد منفجرشده دوستِ خودشه، شروع میکنه به تعریفکردنِ قصه... *** نکتهای که توی هیولا خیلی به چشم میاد تصادفه؛ یعنی داستان بر پایهی تصادف و حادثه شکل گرفته. توی داستانهای مدرن یا کلاسیک، تصادف، تصادفه. یعنی یه چیز خارقالعاده که بیشتر وقتها نقطهی عطف داستانه یا یه تأثیری چیزی میذاره. ولی اینجا، و توی بعضی داستانهای پستمدرن، تصادف قاعده است و هیچ چیز عجیبی توش وجود نداره و خلاصه روال عادی، تصادفه. زاویهی دید داستانش هم جالبه؛ وسطای داستان یهو متوجه میشیم که دانای کل شده. *** «گرچه چکیدهی زندگی انسان را میتوان بر سنگ قبری پوشیده از خزه جا داد، نقل جزئیات همواره لطفی دیگر دارد.» این هم همون جملهایه که اول خنده در تاریکی میخونیم. اینجا هم راوی سعی در نقل جزئیات داره... و اصلاً هم حس نمیکنیم که داره زیادهگویی میکنه. *** بعضی داستانها هستن که آدم فقط میتونه بگه خوب بودن، خیلی خوب بودن یا در همین حدودا. این هم از هموناست. اصلا از اونایی که توی ذهن آدم ماندگار میشن نیست، ولی به هر حال خیلی خوبه. *** ویراستار کتاب، همین خوابگرد خودمونه. ویرایش کتاب هم خوبه و متن تا حدود زیادی یکدسته. ولی خیلی جاها هنوز نیاز به ویرایش دارن، مثلاً: «مسأله این نبود که کدام طرف برایم مطلوبتر بود (اگر چه آن هم مؤثر بود)، بلکه اطمینان داشتم فنی و بن هر دو به من راست گفته بودند.» توی جملههای ترکیبی، فعلی که اول جمله میاد زمان جمله رو مشخص میکنه و دیگه لازم نیست فعلهای بعدی به اون زمان بیان. مخصوصاً توی این جمله هم تکرار فعل «بود» خیلی توی چشم میزنه. برای همین اگه قرار باشه جمله بازنویسی بشه، میتونه اینجوری باشه: «مسأله این نبود که کدام طرف برایم مطلوبتر است (گر چه آن هم مؤثر بود)، بلکه اطمینان داشتم فنی و بن هر دو به من راست گفتهاند.» از این جور جملههای ترکیبی خیلی توی کتاب استفاده شده. «پی بردم که خودم را در معرض سقوط قرار داده بودم...» [صفحهی ۱۷۶، سطر ۸] که میشه: «پی بردم که خودم را در معرض سقوط قرار دادهام...» یا: «فهمیدم که مایل نبودم به زندگی ادامه دهم.» [همان صفحه، سطر ۱۰] «فهمیدم که مایل نیستم به زندگی ادامه دهم.» البته همهی هم مربوط به این جور جملهها نیست. توی صفحهی ۱۶۰، سطر سوم از پایین، نوشته شده «چندین بار از مغزش آزمایش کردند». فکر میکنم ما همچین جملهای رو توی فارسی به صورت «چندین بار مغزش را آزمایش کردند» یا «از مغزش آزمایش گرفتند» به کار میبریم. صفحهی ۲۱۳ هم یه جمله داره که خودم شک دارم چهجوری استفاده میکنیم. نوشته: «اوقاتش تلخ و عضلاتش دردناک بود.» فکر میکنم دردناک، بیشتر به چیزی میگن که باعثِ درد بشه. مثلاً «ضربهی دردناک». و این جمله بهتره اینجوری نوشته بشه: «اوقاتش تلخ بود و عضلاتش درد میکردند.» البته گفتم که... شک دارم. صفحهی ۱۴۸، ابتدای بند دوم اومده: «اما مسأله فقط ارضاع جنسی نبود.» در مورد بحث شیرین افعال تکراری هم یه نمونهی جالب گیر آوردم: صفحهی ۴۲، بند دوم: «این که پدر و مادرش در چه تاریخی و در کجا آشنا شده بودند، اوایل زندگی چگونه بودند و خانوادههاشان چگونه با ازدواج آن دو که از نظر دین و تبار ناهمگون بودند، کنار آمده بودند و در چه زمانی به کانتیکت آمده بودند، از جمله چیزهایی است که از دانستههای من فراتر میرود.» *** [۲۶ آبان ۱۳۸۴، ۲۳:۴۵] Labels: پل استر, خجسته کیهان 8:10 PM |