![]() |
||
|
archive previous posts
|
|
June 16, 2023 نبرد
٭
........................................................................................نویسنده: کارلوس فوئنتس (Fuentes, Carlos) مترجم: عبدالله کوثری ناشر: نشر ماهی ۲۸۸ صفحه، ۶۸۰۰۰ تومان [چاپ چهارم، ۱۴۰۰] توی کتابهایی که از فوئنتس خوندهم شاید سادهترینشون باشه. شیوهی روایت کتاب نامههاییه که یه انقلابی آرژانتینی به اسم بالتاسار بوستوس به دو تا از دوستانش مینویسه. بالتاسار بوستوس به دنبال آرمانهای انقلاب کل آمریکای جنوبی رو میگرده و همزمان وقایع تاریخی و زندگی شخصیش رو برای دو دوستش روایت میکنه. بالاخره بعد از یازده سال بالتاسار بوستوس برمیگرده و این سه نفر دیدار میکنن. یکی از این دو دوست، راوی کتابه که توی پایانبندی میفهمیم در واقع معشوق مخفی کسی بوده که بالتاسار بوستوس به دنبالش بوده. حالا میدونم که داستان رو لو دادم، ولی آخه کی اینجا رو میخونه. *** [۲۵ خرداد ۱۴۰۲، ۲۲:۲۰] Labels: عبدالله کوثری, کارلوس فوئنتس, نشر ماهی 9:01 AM January 23, 2023 زندانی لاس لوماس
٭
........................................................................................نویسنده: کارلوس فوئنتس (Fuentes, Carlos) مترجم: عبدالله کوثری ناشر: نشر ماهی ۱۴۴ صفحه، ۵۵۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۹۲] یه داستان بلند ۹۰ صفحهایه در مورد عریضهنویسی که با فهمیدنِ شانسکی یه راز یکشبه ثروت زیادی به جیب میزنه. زندگی این آدم نماد طبقهی نوکیسهایه که بعد از جنگ جهانی و به خاطر تغییر رابطه به آمریکا به وجود اومد. توی داستان با یه جور لحن طنزآمیز میبینیم که چطوری این آدم دور خودش رو پر از خدمتکار و معشوقه میکنه و در نهایت انگار به دست همون آدمها اسیر میشه، چون به نظر میاد اونها هم از رازی که این آدم به واسطهی اون ثروتش رو به هم زده باخبرن. نقطهی چرخش داستان جاییه که یکی از معشوقههای راوی به دست یکی از خدمتکارها کشته میشه و خدمتکارهای دیگه به انتقامش اربابشون رو در ازای آزادی همکار/فامیلشون توی اون قصر گروگان میگیرن. نیمهی دوم کتاب هم مصاحبهی فوئنتس با پاریس ریویوئه که توش حرفهای جالبی میزنه، به خصوص از نظر مشابهت بعضی از جنبههای جامعهی مکزیک با ایران. باید اعتراف کنم که نظرم در مورد فوئنتس و یوسا تا حدی عوض شده، چون با دید الانم میبینم که اینها نویسندههایی هستن که از دریچهی نگاه غربی به ما شناسونده شدن. فوئنتس ممکنه بهترین نویسندهی مکزیک نباشه، بلکه بهترین نویسندهای باشه که خوانندهی غربی دوست داشته بخونه. توی مصاحبه خودش هم مدام تاکید میکنه که خیلی کم توی مکزیک زندگی کرده و عملاً بیشتر عمرش توی اروپا و آمریکا گذشته. خلاصه احترامم بهش تا حدی کم شد، همونطور که برای نویسندههای ایرانی خارجنشین (که سانتیمانتالش میکنن و به خودشون میگن تبعیدی و...) نمیشه احترامی قائل بود. در مجموع کتاب ویژهای نیست، ولی به خوندنش میارزه. *** [۳ بهمن ۱۴۰۱، ۲۳:۵۰] Labels: عبدالله کوثری, کارلوس فوئنتس, نشر ماهی 9:30 PM December 15, 2010 کنستانسیا
٭
........................................................................................نویسنده: کارلوس فوئنتس (Fuentes, Carlos) مترجم: عبدالله کوثری ناشر: نشر ماهی ۱۳۶ صفحه، ۲۴۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۹] مثل کتابهای دیگهای که از فوئنتس خوندهم، داستان پیچیدهای داره و حال و هواش شبیه آئوراست. اگه یک بار دیگه کتاب رو بخونم خیلی چیزهاش بهتر دستگیرم میشه ولی فکر نمیکنم فعلاً این کار رو بکنم. متن خیلی خوبی توی اینترنت در موردش گیر نیاوردم که داستان رو تحلیل کرده باشه. کاش مثل آئورا یا پوستانداختن یه مؤخره از یه تحلیلگر کاردرست تهش میومد. *** + سر هیدرا + آئورا + پوستانداختن *** [۲۳ آذر ۱۳۸۹، ۲۳:۰۰] Labels: عبدالله کوثری, کارلوس فوئنتس 1:48 PM April 18, 2010 پوستانداختن
٭
........................................................................................نویسنده: کارلوس فوئنتس (Fuentes, Carlos) مترجم: عبدالله کوثری ناشر: نشر آگاه ۶۳۲ صفحه، ۳۷۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۰] حتماً باید این کتاب رو چند سال دیگه هم بخونم. از اون کتابهاییه که دنیاشون خیلی بزرگه و به درد کافهمافه و صحبتهای اونطوری نمیخوره. سه تا فصل داره: ضیافت ناممکن، در جسم و جان، سردابههای ما را دیدار کن. فصل اول و دوم به صورت متمرکز روی شخصیتهای اصلی میگذره. یه زن و شوهر (الیزابت و خاویر) با یه زوج (ایزابل و فرانتس) رفتهن سفر و وسط راه ماشینشون خراب میشه. اینا میرن هتل و جای زوجها عوض میشه و نصفشب بلند میشن میرن توی یه معبد. اونجا یهجورایی به گذشته برمیگردن و مرور میکنن که چهجوری به وضعیت فعلیشون رسیدهن. از نظر روایت نسبتاً پیچیده است، اما این تنها چیزی نیست که خوندن کتاب رو سخت کرده. چون توالی ماجراها بیشتر از اینکه منطقی باشه، ذهنیه و حتی بعضی جاها میشه تناقضگویی پیدا کرد. ولی فصل سوم کلاً فضاش فرق داره [«راوی، سیپهتوتک، خدای پوستانداز ما، پوست میاندازد»] و یه جورایی حالت نتیجهگیری پیدا میکنه. خیلی از شخصیتهای فرعی فصلهای قبل اینجا دوباره ظاهر میشن و حکم قاضی رو پیدا میکنن. پوستانداختن پر از اشارههای روانشناختی و اسطورهای و این جور فضاهاست و خوندن متعالیش خیلی مطالعهی قبلی لازم داره. یه سری از این حرفهای فلانی و فلانی در واقع یک نفرن و اینها هم توش هست، که بیراه هم نیست. خود فوئنتس هم در مورد پوستانداختن گفته «در پوستانداختن نیت راوی این است که دو، سه، چهار، پنج نمونهی نامحدود از داستان بیافریند، و این را ثابت کند که این رمانی است دربارهی رمان دربارهی رمان دربارهی رمان...». به نظر من درک این کتاب به صورت کامل ناممکنه و متأسفانه یه جوری هم هست که دست برای چرتگفتن در موردش بازه. آخر کتاب یه مقاله در مورد پوستانداختن هست که موقع خوندنش گفتم کاش میشد یه جوری بدون لطمهخوردن به خود کتاب، قبل از شروع داستان خونده بشه. اگر هم دنبال اون جملهای هستید که بگم چهجوریا بود، میگم یکی از بزرگترین رمانهاییه که خوندهم. *** + سر هیدرا + آئورا *** [۲۹ فروردین ۱۳۸۹، ۲۱:۲۰] Labels: عبدالله کوثری, کارلوس فوئنتس 9:32 PM May 06, 2007 آئورا
٭
........................................................................................نویسنده: کارلوس فوئنتس (Fuentes, Carlos) مترجم: عبدالله کوثری ناشر: نشر تندر ۱۲۶ صفحه، ۵۵ تومان [چاپ اول، ۱۳۶۸] موقع خوندنِ کتاب، حس کردم که خیلی حالتهای سوررئال داره. وقتی که آخرش خوندم فوئنتس و لوئیس بونوئل با هم دوست بودهن و انگار یه ربطهایی هم به آئورا داشته این دوستیشون، خیلی حال کردم. *** خود آئورا ۸۰ صفحه بیشتر نیست و بقیهش، نوشتهی فوئنتس در این مورده که "چگونه آئورا را نوشتم". این چاپش حاشیهی خیلی زیادی هم داره و فونتش هم درشته. یعنی اگه قرار باشه با اندازهی رقعی و فونت معمول الآن چاپ بشه، بیشتر از ۶۰ صفحه نخواهد شد. این از بحث حجم کتاب. به گفتهی کتابلاگ، برای فهمیدن درست و حسابی آئورا، باید با باروک آشنایی داشت. من که نداشتم. ولی واقعاً ازش خوشم اومد. قضیه اینه که یک تاریخدان، آگهی استخدامی رو توی یک روزنامه میبینه و خلاصه برای جمعکردن خاطرات شوهر پیرزن آگهیدهنده استخدام میشه. توی اون خونهای که استخدام شده، برادرزادهی پیرزن هم زندگی میکنه: آئورا. *** از اون کتابهاییه که بعد از یک بار خوندن، بد نیست باز هم بخونیدش تا ببینید نویسنده چطور مقدمات رو چیده تا به اون هدف نهاییش برسه. چون با دونستن هدف نویسنده، دید بازتری نسبت به متن پیدا میکنید و حواستون هست که هر چیزی، داره به نویسنده کمک میکنه که اون حرف نهایی رو بزنه. *** خبر خوب هم اینکه آئورا رو نشر نی تجدید چاپ کرده و قراره توی نمایشگاه فروخته بشه. البته اون روزی که من رفتم [جمعه] هنوز نرسیده بود. *** + سر هیدرا *** [۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۲۲:۱۰] Labels: عبدالله کوثری, کارلوس فوئنتس 10:36 PM October 10, 2006 سر هیدرا
٭
........................................................................................نویسنده: کارلوس فوئنتس (Fuentes, Carlos) مترجم: کاوه میرعباسی ناشر: نشر آگه ۴۰۶ صفحه، ۲۵۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۱] این بهگفتهی مترجم، اولین اثر فوئنتس بوده که از زبان اصلی به فارسی ترجمه شده. و از قضای روزگار، اولین کتابی هم هست که من از فوئنتس میخونم! سبحان الله! *** آقا من هی میخوندم، بعد میدیدم چرا اثری از این هیدرا توی کتاب نیست که حالا سرش چی باشه. بعد فهمیدم هیدرا، همون هیولاییه که چندتا سر داشته و هر سرش رو که قطع میکردی، بهجاش دوتا سر درمیاومده. *** پیچیدگی فرمی نداره کتابش. ولی یه چیزی توش هست که کتاب رو سخت میکنه. البته سخت که نه... بهتره بگم نچسب. اونم اینه که فوئنتس، یه چیزایی توی ذهنش داشته، بعد فکر میکرده که خواننده هم میدونه اون چیزا رو! بعد با این پیشفرض نوشته کتابش رو. مثل بچههای کوچیک دیگه... که وقتی مثلاً دارن یه کتاب رو ورق میزنن، به آدم میگن میبینی این عکسش چه قشنگه؟ به خیال اینکه ما هم داریم میبینیم. *** بهشدت کتاب سیاسیایه!!! از مسألهی اسرائیل و فلسطین و اینا بگیرین تا نفت مکزیک و اینا. قضیهی اینه که یکی به اسم فلیکس هست، بعد بهش میگن که ما میخوایم از اسم تو استفاده کنیم، ولی به خودت کاری نداریم. برای همین قیافهش رو عوض میکنن و با اسمش مثلاً دست به ترور رئیسجمهور میزنن و اینا. بعد دیگه من سررشته رو گم کردم کلاً. نفهمیدم چجوری به قضیهی نفت مربوط شد و کلاً چی بود. آقا اصلاً من گیج شدم. زیاد هم حال نکردم با کتاب! همین! *** "نفت، همانند هیدرا، از یک سر قطعشده، بارها، باز زاده میشود. نطفهی تیرهی زمینی است که امیدها و خیانتها را توأماً در بطن خویش میپرورد، اقلیمهای مالینچه را در پرتوی خروش خاموش اختران و نشانههای شوم شبانهشان، بارور میسازد." [واجآرایی] [صفحهی ۴۰۰] *** [۱۸ مهر ۱۳۸۵، ۲۰:۰۰] Labels: کارلوس فوئنتس, کاوه میرعباسی 8:30 PM |