![]() |
||
|
archive previous posts
|
|
October 10, 2008 هفتهای یهبار آدمو نمیکشه
٭
........................................................................................نویسنده: جی. دی. سلینجر (Salinger, Jerome David) مترجمها: امید نیکفرجام و لیلا نصیریها ناشر: انتشارات نیلا ۱۴۴ صفحه، ۲۸۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۷] با خوندن این کتاب بیشتر از همیشه به میزان تأثیر ترجمه پی بردم. چندتا از داستانهای این مجموعه با «یادداشتهای شخصی یک سرباز» مشترک بود و من علیرغم اینکه توی اون مجموعه ازشون خوشم نیومده بود، اینجا تا حدود زیادی از خوندنشون لذت بردم. در کل دهتا داستان داره که پنجتاش رو امید نیکفرجام ترجمه کرده و پنجتاش رو هم لیلا نصیریها. کاملاً مشخصه که داستانها رو سلینجر نوشته. هرچند که در حد اون داستانهایی نیست که خودش اجازهی انتشارشون رو میده. از داستانهای «غریبه» و «من خلم» خیلی خوشم اومد. نکتهای که در مورد داستانهای کوتاه سلینجر برای من پیش میاد، اینه که تقریباً بدون استثنا روند داستانیشون یادم نمیمونه. اما همیشه یه چیزایی توشون هست که گاهی یادم میافته. دلیلش اینه که اگه مثل داستانهای دیگه یه سیر همراه با اوج و فرود و اینها میداشت، بعد از خوندن، داستان تموم میشد و میرفت به زبالهدان ذهن. اما داستانهای سلینجر جداً گاهی مثل خود زندگیان و برای همین همیشه اون صحنههایی که گفتم توی خاطر آدم میمونن. *** + دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم + تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران؛ سیمور: پیشگفتار + جنگل واژگون + یادداشتهای شخصی یک سرباز *** [۱۹ مهر ۱۳۸۷، ۲۲:۳۰] Labels: امید نیکفرجام, جروم دیوید سلینجر, لیلا نصیریها 10:47 PM March 19, 2008 یادداشتهای شخصی یک سرباز
٭
........................................................................................نویسنده: جروم دیوید سالینجر (Salinger, Jerome David) مترجم: علی شیعهعلی ناشر: سبزان ۱۴۴ صفحه، ۲۰۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۶] لزومی نداره که صرفاً به خاطر اسم سلینجری که روی داستانها هست، بهبه و چهچه بگیم و از تواناییهای استاد شگفتزده بشیم. واقعیت اینه که داستانهای این مجموعه چندان جالب نیستن و خیلی طبیعیه که سلینجر هم نخواد اونها خونده بشن. غیر از «آخرین روز از آخرین مرخصی»، زیاد از داستانها خوشم نیومد. انقدری که حتی ده دقیقه بعد از خوندن داستان هم چیزی ازش یادم نمیموند. البته این رو هم باید گفت که انگار سلینجر داره با این داستانها کمکم سبک خودش رو پیدا میکنه. اما مسلماً اون پختگیای رو که توی «دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم» میبینیم، نباید اینجا سراغ گرفت. اسم سلینجر انقدر وسوسهکنندهست که به هر حال این کتاب رو خواهید خوند. اما اگه نخونید اصلاً ضرر نمیکنید. *** «متی. تو یه دختر کوچولویی. اما هیچکس یه دختر کوچولو یا پسر کوچولو باقی نمیمونه. یهدفعه دخترای کوچولو رژ لب میزنن، یهدفعه پسرای کوچیک صورتشونو تیغ میزنن و سیگار میکشن. برای همین، بچهبودن خیلی کوتاهه. امروز تو ده سالته، برای دیدنم توی برف میدوی. آمادهای، کاملاً آمادهای که با من تا پایین خیابون اسپرینگ سورتمهسواری کنی. فردا تو بیستسالهای و با چند نفر توی اتاق نشیمن نشستی و منتظری که ببرنت بیرون. یه دفعه مجبور میشی به باربر انعام بدی، به خاطر لباسای گرون نگران میشی، دخترا رو موقع ناهار میبینی، با خودت فکر میکنی چرا نمیتونی یه نفرو که دقیقاً مال خودته ببینی. همهی اینا اتفاق میافته. اما نظر من، متی – اگه نظری داشته باشم، متی – اینه که: یه جورایی سعی کن به بهترین شکلی که میتونی زندگی کنی. چیزی به مردم بگو که فکر کنن بهترین حرف دنیاس. اگه توی کالج با یه دختر احمق هماتاق شدی، سعی کن کاری بکنی که حماقتش کم بشه. اگه بیرون یه سالن تئاتر وایستادی و یه پیردختر اومد تا بهت آدامس بفروشه، اگه چیزی همراهته بهش بده. این راهشه، عزیزم. میتونم خیلی چیزا بهت بگم، مت، اما مطمئن نیستم که درست میگم یا نه.تو یه دختر کوچولویی، اما درکم میکنی. وقتی بزرگ شدی خیلی باهوش میشی. اما اگه نتونستی باهوش و یه دختر معرکه بشی، اونوقت اصلاً دلم نمیخواد ببینم که بزرگ شدی. دختر معرکهای شو، مت.» [صفحهی ۱۲۲] *** + کتابخوانه *** + دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم + تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران؛ سیمور: پیشگفتار + جنگل واژگون *** [۲۹ اسفند ۱۳۸۶، ۲۰:۰۰] Labels: جروم دیوید سلینجر, علی شیعهعلی 8:52 PM May 10, 2006 جنگل واژگون
٭
........................................................................................نویسنده: جروم دیوید سلینجر (Salinger, Jerome David) مترجمها: بابک تبرایی، سحر ساعی ناشر: انتشارات نیلا ۹۶ صفحه، ۱۲۰۰ تومان میگفتن که سلینجر دیگه داستانهاش تموم شدهن و داستان نمیده بیرون و از این حرفها... نمیدونم این از کجا اومده! تازه آخر کتاب، نوشته کتاب "شانزدهم هپورث ۱۹۲۴" هم در انتشارات نیلا چاپ خواهد شد! *** در امر ترجمهی دونفره، فقط میشه به نیکو سرخوش و افشین جهاندیده اعتماد کرد! بقیه زیاد خوب نیستن! ترجمهی این هم یه جوریه... نمیشه گفت خوبه یا بده؛ صرفاً یه جوریه! *** و نمیدونم بگم خوب بود یا نه... تقلبی بود انگار! ولی چون سلینجر تقریباً "فرهنگی"یه، باید خوند دیگه! *** + دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم + تیرهای سقف را بالاتر بگذارید نجاران؛ سیمور: پیشگفتار *** [۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵، ۲۳:۳۰] Labels: جروم دیوید سلینجر 11:50 PM October 12, 2005 تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران. سیمور: پیشگفتار
٭
........................................................................................نویسنده: جی. دی. سلینجر (Salinger, Jerome David) مترجم: امید نیکفرجام ناشر: انتشارات ققنوس ۲۰۶ صفحه، ۱۶۰۰ تومان سه بخش دارد: داستان ِ"تیرهای سقف..." داستان ِ"سیمور: پیشگفتار" و مؤخره. *** سیمور، -شخصیتی که ابتدا در داستانِ "یک روز خوب برای موزماهی" او را میبینیم- در هر دو داستان نقش محوری را دارد. البته این نقش در هیچکدام مستقیم نیست. بادی، برادر سیمور، داستان را تعریف میکند، داستانی که نقش اولش سیمور است. پسر بزرگ خانوادهی عجیب و غریب گلس. قدیسگونه، شکستناپذیر. البته خودکشیش در "یک روز خوب برای موزماهی" کمی از حالت قدیسبودنش میکاهد! *** مؤخره، تا حدودی سعی میکند قسمتهایی از زندگی مرموز سلینجر را بنویسد. چیزهایی که در بیشتر مقدمههای کتابهای سلینجر خواندهایم! اطلاعاتی که هیچوقت بهروز نمیشوند. *** خیلی از نکات و شخصیتهایی که در آثار سلینجر میبینیم، بازتاب زندگی واقعی او هستند. زندگیِ واقعیای که خود سلینجر آنقدر دستکاریش کرده که بازشناسیش از دروغ مشکل است! *** نمیدونم چرا کتابهای ققنوس رو کند میخونم! *** *** [۲۰ مهر ۱۳۸۴، ۱۹:۲۵] Labels: امید نیکفرجام, جروم دیوید سلینجر 7:37 PM August 02, 2005 دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم
٭
........................................................................................نویسنده: جروم دیوید سلینجر (Salinger, Jerome David) مترجم: احمد گلشیری ناشر: انتشارات ققنوس دویست و شصت و چهار صفحه، دو هزار و صد تومان "دلتنگیهای ..."، در واقع ترجمهی "نه داستان" (Nine Stories) ِ سالینجر است. اسمی هم که مترجم انتخاب کرده، اسم اصلی هچ کدام از داستانها نیست: نام ِ داستان هشتم، در اصل "دوران ِ آبی ِ دو دمیه-اسمیت" است که احمد گلشیری، آن را به اختیار خودش این طوری گذاشته و برای اسم کتاب هم از همان استفاده کرده. *** داستانهای این کتاب، هیچکدام مقدمه ندارند. یعنی ناگهان وارد فضای داستان میشوید، در حالی که از هیچ چیز خبرندارید. و کمی که خواندید، کمکم قضیه دستتان میآید. *** داستان آخر –تدی- خیلی شبیه "فرانی و زویی" است. *** در داستانهای سالینجر، کودکان شخصیتهای کلیدیای هستند. شخصیتهایی که مانند ِ معیار برای سنجش ِ مناسبات ِ انسانی استفاده میشوند. [جدی این رو جایی نخونده بودم!] معیارهایی که به دلیل ِ معصومیتشان معیارند. ***من از خود ِ سالینجر هم خیلی خوشم میاد. سلینجر هنوز هم در خلوت خودش داستان مینویسه. ولی با توجه به شخصیتش خیلی بعیده که داستانهاش منتشر بشن. [حالا برای اینکه من رو ضایع کنه همین فردا...] *** "اون سیبی که آدم تو باغ بهشت خورد یادت هست که تو کتاب مقدس اومده؟ میدونی تو اون سیب چی بود؟ منطق بود. منطق و چرندیات." [داستان تدی، صفحهی ۲۵۵] *** [۱۱ مرداد ۱۳۸۴، ۲۱:۵۰] Labels: احمد گلشیری, جروم دیوید سلینجر 10:09 PM |