September 09, 2008


در جستجوی زمان از دست رفته: طرف گرمانت ۲
 
٭
نویسنده: مارسل پروست (Proust, Marcel)
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: نشر مرکز
۳۶۸ صفحه، ۱۹۰۰ تومان
[چاپ سوم، ۱۳۷۸]

خوندن این کتاب خیلی طولانی شد. یعنی از موقعی که کتاب قبلی تموم شد، تا همین حالا. این‌طوری تقریباً سیر داستانیش دستم نبود. هرچند که این جلد از قبلی‌ها هم کمتر «واقعه» داشت و تمامش توی یک محفل اشرافی می‌گذشت. به نظر میاد محور «طرف گرمانت ۲» دورشدن راوی از دنیای اشراف و سرخوردگیش از این محافله.

«به این قصه‌ها، که از همان نوعی بود که آقای دو نورپوا برای پدرم تعریف می‌کرد، چندان گوش نمی‌دادم؛ هیچ خوراکی به خیال‌پروری‌هایی که دوست داشتم نمی‌رسانیدند؛ و از این گذشته، حتی اگر هم دارای آن چیزهایی بودند که نداشتند، باید از گونه‌ای بسیار هیجان‌انگیز می‌بودند تا زندگی درونی مرا در آن ساعت‌ها بیدار کنند، در آن ساعت‌های محفل‌نشینی که من ساکن پیله‌ی پوست تنم، و موهای مرتبم، و پیش‌سینه‌ی آهاری‌ام بودم و هیچ نمی‌توانستم به چیزی برسم که در زندگی برایم لذت‌ناک بود.»
[صفحه‌ی ۲۶۲]

نمی‌شه این کتاب رو خوند و توش غرق نشد. زیروروکننده‌ست. کافیه هر روز یک یا دو صفحه‌ش رو بخونید. حتی لازم نیست به ترتیب بخونیدش... ولی «در جستجوی زمان ازدست‌رفته» رو باید خوند. هر طوری که شده.
***
+ مارسل پروست
+ خوشی‌ها و روزها
+ طرف خانه‌ی سوان
+ در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا
+ طرف گرمانت ۱
***
[۱۸ شهریور ۱۳۸۷، ۲۳:۵۰]

Labels: ,



                                                                                                    
........................................................................................


October 31, 2006


در جستجوی زمان از دست رفته: طرف گرمانت ۱
 
٭
نویسنده: مارسل پروست (Proust, Marcel)
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: نشر مرکز
۳۷۴ صفحه، ۲۳۵۰ تومان
[چاپ سوم، ۱۳۸۰]

"طرف گرمانت، کتاب سوم در جستجوی زمان از‌دست‌رفته از دو بخش تشکیل می‌شود. مارسل پروست این دو بخش را به تناوب میان سال‌های ۱۹۱۲ و ۱۹۱۶ میلادی نوشت و سپس، در سال‌های ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ تغییرات عمده‌ای در آن‌ها داد و بسیاری بخش‌های تازه بر دستنوشته‌ی آغازین خود افزود. بخش نخست، با عنوان طرف گرمانت ۱ در ۲۵ اکتبر ۱۹۲۰ و بخش دوم در دوم مه ۱۹۲۱ چاپ شد.
در آغاز طراحی جستجو در ذهن پروست، یعنی در زمانی که نویسنده در نظر داشت یا پیش‌بینی می‌کرد کتابی در سه‌جلد بنویسد، طرف گرمانت نامی بود که باید به جلد دوم داده می‌شد. این جلد باید با سه‌فصلی آغاز می‌شد که در شکل کنونی جستجو، دوسوم در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا را، تا زمان پیدایش دختران در کناره‌ی دریا در بر می‌گیرد، و با شرح دلدادگی راوی به دوشس دوگرمانت و توصیف محفل خانم ویلپاریزیس ادامه می‌یافت. از این گذشته، از زندگینامه‌ی پروست چنین بر می‌آید که در سال ۱۹۱۴ قصد آن داشته است که شرح بیماری، و سپس مرگ مادربزرگ را (که در طرح نهایی به گرمانت ۲ منتقل شده است) در چنان مجلدی بگنجاند."
[دیباچه]
***
دارم "در جستجوی زمان از‌دست‌رفته" رو همونجوری می‌خونم که باید بخونم. دیگه نمی‌شینم پاش تا ۱۰۰صفحه‌ش رو بخونم و برم جلو. کتاب رو باز می‌کنم و ۲صفحه می‌خونم. بعد ول‌ش می‌کنم و می‌رم ۲روز دیگه میام. هر چند صفحه که حال داشتم می‌خونم. بعد همینجوری الی آخر.
از خوندن این جلد، یه لذت بسیاربسیارشدید به‌م دست می‌داد. شاید بگم جزو لذت‌بخش‌ترین کتاب‌هایی بود که خوندم. خیلی راحت هم اعتراف می‌کنم که خود داستان و اتفاقات کمی که توش می‌افته، زیاد دستم نبود. که البته با اون وضعی که گفتم می‌خونم‌ش، قابل توجیهه؛ و از طرف دیگه مگه "در جستجو..." کتاب ماجراییه؟!
ضمناً... اون‌هایی که فقط کتاب گزیده‌ی جستجو رو دارن، هیچ‌چیزی ته‌ش براشون نمی‌مونه. جدی می‌گم. خود دانید.
بعضی جاها یه تیکه‌هایی‌ش بدجوری آدم رو می‌گیره. مثل این:

"این را به فرانسه خواب سربی می‌نامیم؛ تا چند لحظه‌ای پس از بیداری از چنین خوابی به‌نظر می‌آید که خود نیز آدمک سربی کوچکی شده‌ایم. دیگر هیچ‌کس نیستیم. پس چگونه است که با جستجوی اندیشه و هویت خود، آن‌گونه که شیئی گمشده را می‌جویند، سرانجام "من" خود و نه کس دیگری را باز می‌یابیم؟ چرا، هنگامی که اندیشیدن را از سر می‌گیریم، همان شخصیت پیش از خواب خودمان و نه هیچ‌کس دیگری دوباره در ما زنده می‌شود؟ نمی‌دانیم این گزینش را چه تحمیل می‌کند و چرا از میلیون‌ها انسانی که می‌شد باشیم، درست روی همانی دست می‌گذاریم که دیشب بودیم. هنگامی که به‌راستی انقطاعی رخ داده است (چه با خواب کامل، و چه با رؤیاهایی یکسره ناهمسان با ما) آن چیست که ما را راهنمایی می‌کند؟ به‌راستی مرگی در کار بوده است، چون زمانی که قلب از کار می‌افتد و با کشش و تحریک منظم زبان آدم را به هوش می‌آورند. بیگمان اتاق، حتی اگر آن را یک‌بار بیشتر ندیده باشیم، خاطره‌هایی را زنده می‌کند که یادهای قدیمی‌تری به آن‌ها آویخته‌اند؛ یا برخی‌شان در درون خود ما خفته بوده‌اند و به حضورشان پی می‌بریم. رستاخیز بیداری – پس از خواب، این حمله‌ی شفابخش خودباختگی ذهنی – باید در نهایت شبیه آنی باشد که هنگام بازیافتن یک نام، یک بیت، یک ترجیع‌بند فراموش‌شده رخ می‌دهد. و شاید رستاخیز جان پس از مرگ را بتوان پدیده‌ای از مقوله‌ی حافظه دانست." [صفحه‌ی ۱۱۱]

واقعاً این کتاب اشک من رو در می‌آره! بی‌نظیر و فوق‌العاده. شاهکار. و هر صفت خوب دیگه‌ای که یه کتاب می‌تونه داشته باشه. ترجمه هم که دیگه اصلاً نیازی به تعریف نداره. خلاصه‌ی مطلب اینکه "در جستجو..." رو باید همینجوری خوند. صفحه‌به‌صفحه و کلمه‌به‌کلمه‌ش توی ذهن‌م رسوب می‌کرد و اون لذت وصف‌نشدنی همینجوری به وجود می‌اومد. خیلی خوشحال‌ام که هنوز خیلی از جلدهاش مونده.
***
+ مارسل پروست
+ خوشی‌ها و روزها
+ طرف خانه‌ی سوان
+ در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا
***
[۸ آبان ۱۳۸۵، ۲۳:۵۵]

Labels: ,



                                                                                                    
........................................................................................


November 11, 2005


خوشی‌ها و روزها
 
٭
نویسنده: مارسل پروست (Proust, Marcel)
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: نشر مرکز
۲۳۷ صفحه، ۵۸۰ تومان
[چاپ اول:۱۳۷۴]

"خوشی‌ها و روزها، اولین کتاب پروست است و در بیست و پنج سالگی او منتشر شد، اما این مانع از آن نبود که یکی از منتقدان، او را، به خاطر همین یک کتاب، از کلاسیک‌های زبان فرانسه بداند."
***
خوشی‌ها و روزها، نه رمان است و نه مجموعه‌ی داستان کوتاه و نه یک داستان بلند و نه...
در واقع هیچ چیز خاصی نیست.
***
از چند بخش تشکیل شده و هر بخش هم باز از چند قسمت.
و بعضی از قسمت‌ها هم چند تکه هستند.
***
در این قسمت‌ها، محافل اشرافی را توصیف می‌کند، آدم‌ها را، فضاها را و...
***
خیلی از شخصیت‌ها و محافل، همان‌هایی هستند که در بعضی جاهای "در جستجوی زمان از دست رفته" می‌بینیم. یعنی هسته‌ی خیلی از بخش‌های "در جستجو..." را باید در این کتاب جستجو کرد. البته نه به آن تفصیلی که در "در جستجو..." هست.
***
این کتاب هیچ‌جا پیدا نمی‌شه. بی‌خودی به خودتون زحمت ندید...
***
متن‌هایی که پروست می‌نویسه، بیشتر یه جور "دائرة‌المعارفِ احساسات"ن.
خیلی وقت‌ها می‌شه رفت سراغ‌شون و از هر صفحه بازشون کرد و شروع...
***
پیشنهاد من هم برای خوندنِ پروست، اینه که اول "مارسل پروست" ِ همینگز رو بخونید، بعد "خوشی‌ها و روزها" و بعدش هم سریِ "در جستجوی زمان از دست رفته".
***
+ مارسل پروست
+ طرف خانه‌ی سوان
+ در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا
***
[۲۰ آبان ۱۱۳۸۴، ۱۰:۳۰]

Labels: ,



                                                                                                    
........................................................................................


October 05, 2005


در جست‌وجوی زمان از دست رفته: در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا
 
٭
نویسنده: مارسل پروست (Proust, Marcel)
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: نشر مرکز
۶۷۰ صفحه، ۳۷۵۰ تومان

"در سایه‌ی دوشیزگان شکوفا"، جلد دوم از مجموعه‌ی "در جست‌وجوی زمان از دست رفته" است.
و به دو بخش تقسیم میشود:
پیرامون بانو سوان
نام جاها: جا
***
در بخش اول، سر و کله‌ی آدم‌های جدید پیدا میشود. و آدم‌های قبلی کم‌کم به حاشیه رانده میشوند.
تنها قانون ثابت این محافل، قانون تحول مدام کالئیدوسکوپ جامعه است. یعنی که هیچ چیز ثابت نیست و با گذشت زمان، همه چیز عوض میشود.
محور این بخش، عشق راوی به ژیلبرت است. عشقی که با یک ماجرای کوچک تبدیل به دلگیری میشود و راوی، در عین اشتیاق‌ش به ژیلبرت، سعی میکند دیگر او را نبیند.
"اگر در گفتن اینکه دیگر هرگز نمیخواهی دلدار را ببینی یکسره صادق نباشی، در گفتن این هم که دیدارش را میخواهی نیستی." [۲۵۵]
و به کشتن ِ "آن منی که در درون من ژیلبرت را دوست داشت" تن میدهد.
***
بخش بعدی، سفر به بلبک، همراه مادربزرگ است.
علاقه به گروه دختران کنار دریا.
ژیلبرت جایش را به آلبرتین میدهد.
راوی که آلبرتین را دوست دارد، علاقه‌اش را به یکی دیگر از اعضای گروه نشان میدهد. با این امید که بیشتر در دل او جا کند.
سرانجام، آلبرتین یک شب راوی را به اتاق‌ش دعوت میکند. وقتی راوی میخواهد آلبرتین را ببوسد، او ممانعت میکند و زنگ را به‌صدا در می‌آورد. از آن به‌بعد هم آلبرتین وجهه‌اش را نزد راوی از دست میدهد.
پروست، عشق را بعد از نیازهای جسمی قرار میدهد. اگر زنی بدن‌ش را پیش معشوق‌ش برهنه میکند، باید ذهن‌ش را هم برهنه کند. آلبرتین، در مرحله‌ی نخست باز میماند.
***
خیلی‌ها در این کتاب، به پروست ایراد زمانی گرفته‌اند.
گذشته از اینکه واقعا لغزش از پروست بوده یا نه، مبنای "در جست‌وجو..."، ترتیب زمانی نیست، بلکه آن‌چیزی است که در ذهن میگذرد و برای ذهن هم زمان معنای چندانی ندارد.
"وانگهی، از آن‌جا که حافظه معمولا خاطرات را نه به ترتیب زمانی‌شان، بل به شکل بازتابی به ذهن آدم می‌آورد که نظم اجزای آن باژگونه شده است..." [۲۰۵]
***
در اتاق هتل بلبک، ابتدا اشیا با راوی سر ناسازگاری دارند. انگار که او را از آن‌جا طرد میکنند.
این مفهوم را که اشیا جان دارند و بخش بزرگی از حافظه‌ی ما در آن‌ها میگذرد و حفظ میشود، در خیلی از جاهای کتاب میبینیم.
***
+ طرف خانه‌ی سوان
+ مارسل پروست
***
[۱۳ مهر ۱۳۸۴، ۲۱:۴۵]

Labels: ,



                                                                                                    
........................................................................................


May 23, 2005


در جستجوی زمان از دست رفته: طرف خانه‌ی سوان
 
٭
نویسنده: مارسل پروست (Proust, Marcel)
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: نشر مرکز
۶۰۱ صفحه، ۳۴۰۰ تومان

مهدی سحابی راجع به «در جستجو...» گفته که کتاب‌خون‌ها به دو دسته تقسیم می‌شن، اون‌هایی که جستجو رو خونده‌ن و اون‌هایی که هنوز نخونده‌ن. «طرف خانه‌ی سوان» اولین جلد از مجموعه‌ی هشت‌جلدی این کتاب‌هاست که خودش به سه بخش تقسیم می‌شه: «کومبره»، «عشق سوان» و «نام جاها: نام».
***
کتاب با این جمله‌ها شروع می‌شه:
«دیر زمانی زود به بستر می‌رفتم. گاهی، هنوز شمع را خاموش نکرده چشمانم چنان زود بسته می‌شد که فرصت نمی‌کردم با خود بگویم: «دیگر می‌خوابم.» و نیم ساعت بعد، از فکر این که زمانِ خوابیدن است بیدار می‌شدم...»
***
«در جستجو...» سرگذشت «فکرهای» راویه، خاطراتی که به یاد میاره و... مثلاً راجع به عادی‌ترین احساسات و چیزهایی که ما به سادگی از کنارشون می‌گذریم، چنان توضیحاتی می‌ده که خیال می‌کنیم افکار خودمونن. یعنی با این‌که اون‌ها رو ساده تصور می‌کرده‌یم، با خوندنشون احساس می‌کنیم که انگار این‌ها قبلاً به ذهن خودمون هم رسیده‌ن. می‌شه گفت پروست این‌قدر روی یه احساس تمرکز می‌کنه که به معنای دقیق کلمه تمومش می‌کنه.
***
«کومبره» رفت‌وآمدهای خانوادگی اون‌ها در مکانی به همین اسمه؛ که بیشتر هم حول سوان می‌چرخه. «عشق سوان» داستان دل‌باختن سوان به شخصی به اسم اودته. طی این دلدادگی، سوان دچار احساسات متناقضی می‌شه: نفرت، عشق، هوس، شک و... طوری که آخر این قسمت می‌خونیم: «فکرش را بکن که این همه سال‌های زندگیم را هدر دادم، مرگ خودم را خواستم، بزرگ‌ترین عشق زندگیم را برای زنی مایه گذاشتم که ازش خوشم نمی‌آمد و به من نمی‌خورد.»
«نام جاها: نام» ماجرای دلدادگی راوی به دختر سوان و اودت (یعنی ژیلبرت) ئه. توی داستان هیچ‌چیزی از ازدواج اودت و سوان نمی‌شنویم، فقط می‌فهمیم که ژیلبرت حاصل ازدواجشونه.
***
همون‌طور که توی مقدمه اومده، «در جستجو...» رو می‌شه از هر صفحه‌ای شروع کرد و از خوندنش لذت برد.
***
[۲ خرداد ۱۳۸۴، ۱۴:۰۵]

Labels: ,



                                                                                                    
........................................................................................