![]() |
||
|
archive previous posts
|
|
April 03, 2026 سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش
٭
........................................................................................نویسنده: هاروکی موراکامی (Murakami, Haruki) مترجم: امیرمهدی حقیقت ناشر: نشر چشمه ۳۰۲ صفحه، ۲۵۰۰۰۰ تومان [چاپ بیست و هفتم، ۱۴۰۲] این کتاب رو وسط تجاوز وحشیانهی دو تا رژیم کثیف به ایران خوندم تا شاید کمی ذهنم از جنایتهای این اهریمنها فاصله بگیره. با این که کلاً سرعت کتاب خوندنم پایین اومده، این رو نسبتاً سریع خوندم. داستان ساده و جذابی داره. محور داستانش یه گروه دوستی پنج نفرهست که زمان مدرسه شکل میگیره و بعداً به دلایلی کم کم از هم میپاشه. تمرکزش روی اکیپ دوستی و نابودیش از این نظر برام جالب بود که یادم نمیاد توی هیچ داستان دیگهای شبیهش رو به این شکل دیده باشم. از اینجا به بعد خطر لو رفتن داستان هست. برای خودم مینویسم که بعداً یادم باشه: گروه دوستی اینها متشکل از دو تا دختر و سه تا پسره که یکیشون هم سوکوروست. وقتی اینها به سن دانشگاه میرسن، سوکورو میره توکیو و بقیه توی همون شهر (ناگویا) میمونن. یه روز اون چهار نفر به سوکورو میگن که دیگه نمیخوان ببیننش و اون هم بدون هیچ حرف و توضیحی قبول میکنه و رابطهشون تموم میشه. سالها بعد، سوکورو با یه دختر (سارا) آشنا میشه که از سوکورو میخواد بره با اون چهار نفر صحبت کنه و این قضیه رو حل کنه. دلیلش هم اینه که فهمیده بوده سوکورو از یکی از اون دخترها خوشش میومده. خلاصه سوکورو با کمک سارا میافته دنبال داستان و میفهمه که یکی از دخترها (همونی که سوکورو ازش خوشش میومده) به بقیهی گروه گفته بوده که سوکورو بهش تجاوز کرده و اونها هم به همین دلیل رابطهشون رو باهاش قطع کرده بودند. البته توی حرفها مشخص میشه که بقیه حرف دختره رو قبول نکرده بودن، ولی چون سوکورو ازشون دور بوده، ترجیح داده بودن دل به دل اون دختره بدن تا گروهشون یه حیات نصفهنیمه داشته باشه. سوکورو با همهی اعضای گروه صحبت میکنه به جز خود اون دختر، چون چند سال قبل به شکل مشکوکی به قتل رسیده بوده و قاتلش هم پیدا نشده بوده. لب کلام داستان این بود. در کل اگه قصه با تم دوستی براتون جذابه توصیهش میکنم؛ با این که شاهکار به اون معنا نیست. *** [۱۳ فروردین ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵] Labels: امیرمهدی حقیقت, نشر چشمه, هاروکی موراکامی 9:15 AM February 15, 2026 مُردن
٭
........................................................................................نویسنده: آرتور شنیتسلر (Cortázar, Julio) مترجم: علیاصغر حداد ناشر: نشر ماهی ۱۴۴ صفحه، ۷۰۰۰۰ تومان [چاپ نهم، ۱۴۰۲] یه رمان کوتاه (نوول) قرن نوزدهمیه که گویا تم روانکاوانه داره، منتها من به اون شکل همچین تمی توش ندیدم. امکانش هم هست که چون جزو اولین آثار اینمدلیه، به شکل ناپختهای انجامش داده و خلاصه کار رو در نیاورده. خلاصهی یک خطیش اینه که شخصیتی به اسم فلیکس دچار بیماریای شده که قراره به مرگش منتهی بشه، و خودش و معشوقش باید با این وضعیت نار بیان. خیلی چیز پیچیده و عجیبی نه توی پلات داستان وجود داره نه توی واکاوی ذهن و شخصیتپردازی. ولی در مجموع خوندنش عذابآور هم نیست و بدون دستانداز جلو میره. یعنی طوریه که نه میتونم توصیه به خوندنش کنم، نه به نخوندنش. فقط یه نکته میگم که شاید کمکحال باشه. مدلش مدل کتابهای قدیمیه (طبیعتاً) که توصیفهای نسبتاً طولانی دارن. تو این مایهها که نمیدونم نور بعدازظهر چطوری تابیده بود روی صورت طرف و باد از کدوم سمت میوزید و دکور اتاق هتل چطوری بود و در همین حال فلیکس آهی کشید و دستهای ماری رو آورد بالا و بر گونهاش گذاشت و این صحبتها. از آخرین کتابی که خوندم حدود یک سال میگذره و چیزی ندارم بگم جز انگ بر من. *** [۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۹:۲۰] Labels: آرتور شنیتسلر, علیاصغر حداد, نشر ماهی 7:12 AM January 23, 2025 آگراندیسمان و چند داستان دیگر
٭
........................................................................................نویسنده: خولیو کرتاثار (Cortázar, Julio) مترجم: امید نیکفرجام ناشر: نشر چشمه ۳۱۴ صفحه، ۶۶۰۰۰ تومان [چاپ چهارم، ۱۳۹۹] چهارده تا داستان کوتاه و بلند که اقلاً نصفشون خیلی خیلی خوبن. قبلاً یکیشون (پایان بازی) رو توی داستان همشهری خونده بودم و خیلی خوشم اومده بود. توی اونهایی که نخونده بودم، رو به آسمان شبانگاه بینظیر بود. ماجرای موتورسواریه که تصادف میکنه و میبرنش بیمارستان، و اونجا وقتی بیهوش میشه خواب میبینه که توی یه جنگ آئینی به دست آزتکها اسیر شده. رفت و برگشتش بین واقعیت و خیال و گذشته و حال یکی از بهترین تمثیلهاییه که تا حالا خوندهم: فرض کنید یکی از ایرانیهای ساکن آمریکا (با همون مدل حرف زدنی که در جریانش هستید) خواب میبینه که توی یه روستای دورافتاده تو ایرانه و مادرش با لهجهی غلیظ محلی ازش میخواد که بره به مرغ و خروسها دونه بده. بعد طرف خیس عرق به هوش میاد و میگه خدا رو شکر، عجب کابوسی بود. بعد هم خودش رو میزنه به اون راه که نمیدونه این خوابی که دید زندگی چند ماه پیش خودش بوده. فصل آخر کتاب هم یه گفتوگوی خیلی خوب با کرتاثاره که توش کلی نکات جالب مطرح میشه و کاملاً ارزش خونده شدن داره، بر خلاف بیشتر گفتوگوهای این مدلی که نقششون پر کردن عریضه است. *** [۴ بهمن ۱۴۰۳، ۱۲:۲۵] Labels: امید نیکفرجام, خولیو کرتاثار, نشر چشمه 2:15 PM October 04, 2024 لتی پارک
٭
........................................................................................نویسنده: یودیت هرمان (Hermann, Judith) مترجم: محمود حسینیزاد ناشر: نشر افق ۱۵۲ صفحه، ۷۵۰۰۰ تومان [چاپ دوم، ۱۴۰۰] مجموعهی ۱۶ تا داستان کوتاهه که مثل بقیهی داستانهای یودیت هرمان چندان بالا و پایین خاصی ندارن و اتفاقی توشون نمیافته. مثلاً در حد ملاقات دو آشنای قدیمیه که بعد از سالها دوباره همدیگه رو چند روز میبینن. فضا و زمان خیلی محدود، با توصیف جزئیات دقیقی از فضای فیزیکی و روایتی که بیشتر توی ذهن شخصیتها جریان داره. از حیث بیاتفاق بودن و روزمرگی واقعاً تشخیص این که داری داستان میخونی یا خاطره ساده نیست. راستش بعد از سونیا (گذران روز) هیچکدوم از داستانهای هرمان اون خاطره رو برام بازسازی نکرد، ولی بد هم نبود و به نظرم داستانهاش ارزش خونده شدن داره. *** [۱۲ مهر ۱۴۰۳، ۲۱:۰۰] Labels: محمود حسینیزاد, نشر افق, یودیت هرمان 7:41 AM September 11, 2024 نفرین ابدی بر خوانندهی این برگها
٭
........................................................................................نویسنده: مانوئل پوییگ (Puig, Manuel) مترجم: احمد گلشیری ناشر: نشر آفرینگان ۳۱۹ صفحه، ۳۸۰۰ تومان [چاپ دوم، ۱۳۸۷] همینطوری تصادفی داشتم به کتابهای نخوندهی توی کتابخونهم نگاه میکردم که چشمم افتاد بهش. دلم میخواد هر چی نخونده دارم تموم کنم، چون کارهای نیمهکاره با طبعم سازگار نیست. من طرفدار تا آخر رفتنم (مجوس شمال). کل کتاب به شکل گفتوگوی دو نفر روایت میشه: آقای رامیرز، مرد ۷۴ سالهی آرژانتینی که انگار حافظهش رو از دست داده، و لری، مرد جوونی که به عنوان شغل پارهوقت باید مواظب رامیرز باشه. طی گفتوگوهای اینها که اونقدر هم مسیر مشخصی نداره، به نظر میرسه که گذشتهی اینها یه جاهایی با هم تقاطع داشته. ولی در کل خیلی جاها حالت خواب و خیال پیدا میکنه و معلوم نیست چی به چیه. آخرین فصل کتاب هم نامههاییه که بین بیمارستان روانی (محل بستری رامیرز) و لری و چند جای دیگه ردوبدل شده. در کل کتاب افتضاحی نیست ولی توصیهکردنی هم نیست. *** [۲۰ شهریور ۱۴۰۳، ۱۸:۰۰] Labels: احمد گلشیری, مانوئل پوییگ, نشر آفرینگان 5:08 AM September 01, 2024 خانه
٭
........................................................................................نویسنده: یودیت هرمان (Hermann, Judith) مترجم: محمود حسینیزاد ناشر: نشر افق ۱۸۴ صفحه، ۱۴۵۰۰۰ تومان [چاپ دوم، ۱۴۰۲] مثل بقیهی داستانهای یودیت هرمان، یه فضای سرد و کوهستانی داره که روی کل کتاب سایه انداخته و همهچیز رو از اون دریچه به آدم نشون میده. راوی داستان زن میانسال و بیاسمیه که توی کارخونهی سیگارسازی کار میکرده، بعد یه شعبدهباز آدمنصفکن بهش پیشنهاد همکاری میده که این بعد از کلی کشوقوس نهایتاً نمیپذیره. ولی توی کل کتاب هی به این خاطره برمیگرده. بقیهاش هم زندگی روزمره و آشنا شدن این با برادر یکی از دوستهاش و برگشتن به خاطرات گذشته (تم خانه) و اینهاست. انقدر فضاش به زندگی معمولی و روزمره شباهت داره که به نظرم تخیل خیلی بیشتری لازم داره تا داستانهای علمی تخیلی (مگر این که مستند باشه). همه یا دستکم بخشهای زیادی از کتاب رو هم انگار داره برای شوهرش اوتیس (که البته از هم جدا شدهن) روایت میکنه. یکی از ویژگیهای پررنگی که توی داستانهای هرمان میبینم تاکیدش روی توصیف فیزیکی فضاهاست. اتفاقاً اون قسمتها رو با دقت میخونم چون به نظرم به فضاسازی اتفاقهایی که توی داستان میافته خیلی کمک میکنن. در کل هم فکر نمیکردم یه موقع از این مدل داستانها خوشم بیاد، ولی رسم روزگار چنین است. این رو هم بگم که بعید میدونم چیز خاصی از محتوای کتاب یادم بمونه، جز فضای کلی و خاطرهای خوش. *** [۹ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۰۰] Labels: محمود حسینیزاد, نشر افق, یودیت هرمان 8:09 PM |