|
|
||
|
archive previous posts
|
October 07, 2009 شنل پاره
٭
........................................................................................نویسنده: نینا بربروا (Berberova, Nina) مترجم: فاطمه ولیانی ناشر: ناشر ماهی ۷۹ صفحه، ۱۵۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۸] همیشه مدتها از آخرین کتاب خوبی که خوندهم میگذره؛ با این حال احتمالاً شنل پاره اون کتابی خواهد بود که یک ماه بعد، موقع مرور کتابهای خوبْ اولین چیزیه که به ذهنم میاد. صفحهی آخر رو که خوندم، فکر کردم واقعاً این کتاب چی داشت که ما نمیتونیم مشابهش رو داشته باشیم. و خلاصه کمی به فکر فرو رفتم. داستان شنل پاره به صورت اولشخص روایت میشه و دو قسمت داره: روسیه و فرانسه. که البته شباهتهایی هم به زندگی نویسندهش داره. توی کل کتاب هیچ قید و صفت مثبتی به کار نرفته، مگر موقعی که خواسته باشه نبودن اونها رو نشون بده. فضاسازی کتاب در کمال سادگی، و البته به خاطر سادگی، انقدر گیراست که موقع نگاه کردن به کلمهها، صفحهی کتاب رو قهوهای کمرنگ میدیدم. یه انیمیشنساز روس هست به اسم الکساندر پتروف که فکر میکنم قبلاً چیز کوچیکی در موردش گفته بودم. رنگآمیزی فضاها و توصیفات کتاب توی ذهن من خیلی مشابه انیمیشنهای پتروف شکل میگرفت. اگه چیزی ازش دیدین و کتاب رو هم خونده بودین، یاد کنید. *** [۱۶ آبان ۱۳۸۸، ۲۳:۰۵] Labels: فاطمه ولیانی, نینا بربروا 11:05 PM نظر September 03, 2009 ساعت شوم
٭
........................................................................................نویسنده: گابریل گارسیا مارکز (Garcia Marquez, Gabriel) مترجم: احمد گلشیری ناشر: انتشارات نگاه ۲۳۸ صفحه، ۱۶۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۰] ۱- حتیالامکان از کتابخونههایی که کاربرهای زیادی دارن کتاب امانت نگیرین. موقع ورقزدن این کتاب، تمام بدنم به خاطر بیماریهای پوستی امانتگیرندههای قبلی به خارش میافتاد. ۲- ساعت شوم یک فیلمنامهست. بسیار تصویری و کاملاً سکانسبندیشده. روایت سادهای داره و مثل بقیهی کتابهای مارکز پر از اسمهاییه که خوب باید حواس آدم بهشون جمع باشه، وگرنه اصلاً متوجه اتفاقات نمیشه. برای من که توی چند روز خوندمش این موضوع خیلی آزارنده بود. ۳- به اندازهی کتابهای قبلی مارکز خوشم نیومد از ساعت شوم، ولی داستان خوبی داره و داستانپرداز بهتری. مارکز توی نویسندههای امریکای لاتین از بقیه قصهگوتره و برای همین زیاد توی روایت خطی دست نمیبره. ۴- عادت چندشآور نصفهگذاشتن کتابها بهم سرایت کرده. تا الآن شاید مجموعاً ۱۰۰۰ صفحه کتاب نیمهکاره خونده باشم، با این وعدهی سر خرمن که «الآن این کتاب شهید میشه، باشه یه وقت دیگه». *** + صد سال تنهایی + از عشق و دیگر اهریمنان + خاطرهی دلبرکان غمگین من + گزارش یک مرگ *** [۱۲ آبان ۱۳۸۸، ۲۳:۵۵] Labels: احمد گلشیری, گابریل گارسیا مارکز 11:56 PM نظر August 09, 2009 قاضی و جلادش
٭
........................................................................................نویسنده: فردریش دورنمات (Durrenmatt, Friedrich) مترجم: محمود حسینیزاد ناشر: نشر ماهی ۱۵۷ صفحه، ۱۴۰۰ تومان [چاپ دوم، ۱۳۸۷] از نظر زمان نوشتهشدن و شاید هم کمی ارتباط، مثلاً در مورد بیماری برلاخ، بهتره که قاضی و جلادش قبل از سوءظن خونده بشه. هرچند که اهمیت زیادی نداره این مسأله. حدسزدن پایان داستان، الآن دیگه نه افتخاریه و نه مهمه؛ چون داستان و هرچیزی که ربطی به داستان پیدا کنه، مثل فیلم، برای من و البته خیلیهای دیگه، مستقل از پایانشه که معنی پیدا میکنه. پایان جزئی از پازل داستانیه و نه بیشتر. برای همین فکر نمیکنم اینکه بگم پایانش رو همون اول حدس زده بودم، چیز خیلی مهمی باشه. صحنهی اول داستان، جنازهی اشمید، یکی از ستوانهای برن رو توصیف میکنه که توی ماشینش به قتل رسیده. وقتی برلاخ و همکارش چانتس دنبال قاتل همکارشون میگردن، برلاخ همون اول داستان به چانتس میگه که من حدسی در مورد قاتل دارم که آخرش بهت میگم. این وسط سروکلهی کسی به اسم گاستمان هم پیدا میشه که دشمن قدیمی برلاخ بوده و از قضا توی خونهش، یعنی همونجایی که اشمید با اسم مستعار بهش نفوذ کرده بوده، کارهای خلاف قانون انجام میداده و تقریباً مظنون اصلی قتل شناخته میشه از دید خواننده. برلاخ دشمنهاش رو به جون هم میندازه... *** + قول: فاتحهای بر رمان پلیسی + سوءظن *** [۱۷ مهر ۱۳۸۸، ۱۶:۰۰] Labels: فردریش دورنمات, محمود حسینیزاد 4:02 PM نظر July 27, 2009 سوءظن
٭
........................................................................................نویسنده: فردریش دورنمات (Durrenmatt, Friedrich) مترجم: محمود حسینیزاد ناشر: نشر ماهی ۱۶۷ صفحه، ۱۴۰۰ تومان [چاپ دوم، ۱۳۸۷] وقتی کتابی مثل سوءظن رو آدم توی یک نشست نمیخونه، فضای داستان از دستش در میره و این برای ادامهدادن داستان زیاد خوب نیست. البته بخش عمدهی قضیه مربوط به نویسنده و عدم تواناییش توی ساختن فضاهاست. خلاصه اگر خواستید سوءظن رو بخونید، توی یکی دو نشست تمومش کنید. داستاننویسی اروپا با هنر نقاشیش خیلی در ارتباطه و برای منی که چیز زیادی از نقاشی نمیدونم، خوندن این کتابها اون ماکسیمم لذت رو به همراه نداره. مطمئناً کسی که سیر نقاشی اروپا رو بدونه و تابلوها رو دیده باشه، خیلی بیشتر با در جستجوی زمان ازدسترفته حال میکنه؛ یا توی مقیاس کوچکتر همین سوءظن. در مجموع قول رو بیشتر از این کتاب دوست دارم، اما داستانی نیست که اذیت کنه. برلاخ یک جرمشناسه که توی بیمارستان بستری شده و به صورت اتفاقی، از طریق دیدن یک مجله و صحبت با پزشکش، میفهمه یک جنایتکار جنگی داره توی سویس طبابت میکنه. برای همین تصمیم میگیره به عنوان بیمار خودش رو به کلینیک طرف برسونه و مچش رو بگیره. اما میبینه که خودش در دام اون یارو گرفتار شده و از این حرفا. *** + قول: فاتحهای بر رمان پلیسی *** [۵ مهر ۱۳۸۸، ۱۶:۲۵] Labels: فردریش دورنمات, محمود حسینیزاد 4:27 PM نظر June 29, 2009 گزارش یک مرگ
٭
........................................................................................نویسنده: گابریل گارسیا مارکز (Garcia Marquez, Gabriel) مترجم: لیلی گلستان ناشر: نشر ماهی ۱۳۳ صفحه، ۲۴۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۸] یک تیزر تبلیغاتی برای یک فیلم یا بازی بود که به این صورت روایت میشد: در یک فضای انیمیشنی سهبعدی، تمام بازیگرها و اجسام در لحظهی خاصی متوقف شده بودند. محیط شبیه بانک یا اداره بود. کلیت افراد مجموعه به دو دسته قابل تقسیم بودند: سارقان مسلح و کارمندها. تقریباً همهی سارقان ماسک ژوکر داشتند، یکی مشغول تیراندازی بود و تیرهایش روی هوا متوقف شده بودند، یکی از پشت روی کارمندی پریده بود و داشت او را خفه میکرد، یکی دیگر مثلاً داشت نارنجک میانداخت، و بعضیها هم داشتند میدویدند. اما همهی اینها را از کجا میفهمیدیم؟ دوربین با یک حرکت منظم و پیوسته، داخل ساختمان حرکت میکرد. گزارش یک مرگ شدیداً من را یاد این تیزر انداخت: یک قتل ناموسی رخ داده است. سالها پیش. حالا راوی مانند یک محققْ دنبال شاهدان و هرگونه منبع دیگری برای گزارش این قتل میگردد. گاهی یک صحنهی واحد را از دیدگاه چند نفر بیان میکند و تفاوت نگاههای آنها به صحنهای واحد را نشان میدهد. و خلاصه از این حرفها. به نظرم تأکید مارکز روی این مسأله بود که: dead is dead. تقریباً در تمام مدت کتاب میخواست بگوید که با کوچکترین تغییری در روند ماجراها، این قتل میتوانست اتفاق نیفتد... و البته فرصت جلوگیری از این قتل در اختیار همه بود. شانس زندهماندن سانتیاگو ناصر، از جلوی چشم هر کسی رد میشد و همه فقط نگاه میکردند. کتاب فوقالعاده است. ترجمهی خیلی خوب، طرح جلد فوقالعاده، داستان معرکه. بله، داستان معرکه را در آخر آوردم. *** + صد سال تنهایی + از عشق و دیگر اهریمنان + خاطرهی دلبرکان غمگین من *** [۷ مرداد ۱۳۸۸، ۲۳:۱۰] Labels: لیلی گلستان, گابریل گارسیا مارکز 11:26 PM نظر May 11, 2009 سردستهها
٭
........................................................................................نویسنده: ماریو بارگاس یوسا (Vargas Llosa, Mario) مترجم: آرش سرکوهی ناشر: نشر چشمه ۱۱۵ صفحه، ۲۴۰۰ تومان [چاپ اول، ۱۳۸۸] ۶تا از داستانهای کوتاه بارگاس یوساست که قبل از «سالهای سگی» نوشته شدهن. یکیشون قبلاً به اسم «جدال» توی مجموعهی داستانهای کوتاه امریکای لاتین چاپ شده بود و توی این مجموعه به اسم «کرجی» منتشر شده. نمیدونم امضای کارهای یوسا چیه که انقدر شاخصش میکنه. یعنی کافیه یک صفحه از داستانهاش رو خوند تا فهمید مال اونه. توی این کتاب خیلی سعی کردم این امضا رو کشف کنم. مطمئناً درونمایه و ایننوع عناصر امضای کارهاش نیستن، چون داستانهای این کتاب با رمانهاش خیلی فرق دارن توی این زمینه. شاید یکی از امضاهاش روایت مافیالضمیر شخصیتها باشه. خیلی از جملههای یوسا اینطوری شروع میشن: «یادش افتاد که...»، «فکر کرد...»، «با خودش گفت...». ترجمهی کتاب به نظر من خوبه. البته در مورد اینکه دیالوگها رو خوب درآورده یا نه میشه صحبت کرد. خیلی جاها دیالوگها از زبان معیار فاصله گرفتهن و بعضی وقتها هم لحن نوشتاری پیدا میکنن. مهم اینه که اصلاً یکدست نیستن. *** +سالهای سگی + چرا ادبیات؟ + مرگ در آند + گفتگو در کاتدرال + دوشیزه خانم تاکنا + موجآفرینی + مردی که حرف میزند + واقعیت نویسنده + سور بز + نامههایی به یک نویسندهی جوان + زندگی واقعی آلخاندرو مایتا + چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟ *** [۲۱ خرداد ۱۳۸۸، ۱۴:۰۰] Labels: آرش سرکوهی, ماریو بارگاس یوسا 2:22 PM نظر |
|